کجارفتند  آن خورشید کاران

چرا خشکید بر لب متن ِ جان جان

 
چه کس از نسلتان ، خورشد را دید

چرا چون آن سواران ، گل نرویید


در این کژ راه دیگر ، جنگلی نیست

کَنامِ جنگل اکنون ، صحن ِ بازیست


یکی این سو ،  یکی آن سو روان است

و جمعی  محو ِ  ،  آقای جهان است



زبان ِ عشق را بر گیر و بنشین

که قایق ها پر است از حرف و از کین


چهل سال است  درد ِ عشق دارید

سر از این خواب ِ وحشت بر ندارید

 
زنان امروز اهل ِ  کار زارند

به دلهاشان  ، گل ِ خورشید دارند

 
هم اینان  متن ِ جان جان ِ سرودند

که خواب از سر ِ دزدان ربودند


اگر راهی است ، راه ِ اتحاد است

طنین ِ هم صدایی ، شرط ِ داد است


داریوش لعل ریاحی

پنج شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود. برای پیشگیری از اشاعه واژه های غلط که امروزه در اینترنت متداول شده است خواهشمندیم اگر با املای نادرست واژه ای در این مطلب روبرو می شوید آنرا به ایمیل نهاد مردمی اعلام فرمائید.

 

سرزمینمان ایران

iran112.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image1.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید