بازدید کننده گرامی، لطفا نوشته های خود را برای انتشار در این تارنما به ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید  بفرستید

 

وقایع خونین 25 آبان ماه هم اکنون بیکی از وقایع تاریخی تبدیل شده است که تجزیه و تحلیل و فهم آن تازه آغاز گردیده است. با این وجود، نظر پردازان، کارشناسان و نخبگان جامعه شناس و اقتصاد دان، کم و بیش باتفاق، برآنند که افزایش قیمت بنزین بهانه ای بیش نبوده است، برای خیزش و خروش مردمی. که افزایش قمیت بنزین مثل تیغ برنده ای عمل کرده و سر دمل چرکینی را شکافته است. از دمل چرکین چه میتوانند بیرون زند، جز چهل سال نارضائی های انباشته شده، ناشی از محرومیت ها، محدودیت ها، برآمده از قواعد و مقررات بازدارنده رشد و نمو هر آنچه انسانی ست و برخواسته است از آزادی؟

که گرانی و بیکاری نه تنها بر غرور و اعتماد بنفس ملت، بویژه جوانان، ضربه زده است، بلکه ملت را به محنت و تنگدستی کشانده است. افزوده بر این، فساد گسترده در ساختار دین و قدرت، جامعه را به تباهی کشانده و بدو طبقه غنی و فقیر تبدیل نموده است. همچنانکه فقر و فلاکت گسترش یافته است فحشا و اعتیاد نیز باوج رشد و توسعه خود رسیده است. نیز، سرکوب نیازها و غرایز طبیعی با ابزار خشونت که در گشت های ارشادی و امنیتی بازتاب مییابد، اگر به عصیان و طفیان نکشد، بی تردید به یاس و نا امیدی رسد. پس، این خشم نهفته ناشی از انباشت نارضایی های گوناگون بود که همچون هیولائی نعره برکشید و نظم حاکم را به چالش کشید.

زغیرتخانه دلها توان میخواهد آزادی / توان از همّت آزادگان میخواهد آزادی

آیا تنها وظیفه اُپوزیسیون خارج ازکشور پشتیبانی از مبارزان داخل کشور یعنی رساندن صدای آنان به جهانیان است؟
پاسخ به این سنوال نه و آنهم یک نه بزرگ است، برای روشن شدن این حقیقت به توضیحات و دلائل زیر توجّه بفرمائید.

درماه آبان 1398 یکبار دیگرمانند صدها بار در چهل و یکسال گذشته بانوان وجوانان شجاع و جان برکف و سایرمبارزان آزادیخواه دلیرو ازخودگذشته ایران با عزمی راسخ تر از پیش بمیدان آمدند، برعلیه جمهوری اسلامی، پهلوانانه مبارزه عملی کردند، صدها نفرشان کشته وهزاران نفرشان دستگیرشدند وهم اینک درچنگال دژخیم دیوصفت گرفتارند و شکنجه وکشته میشوند، و ما اُپوزیسیون خارج از کشور که خود را برانداز هم مینامیم مانند همه دفعات قبل با این ادّعای غلط و راحت طلبانه که: "تنها وظیفه اُپوزیسیون خارج ازکشورپشتیبانی از مبارزان داخل کشور یعنی رساندن صدای آنان به جهانیان است؟"

بگذار پیش از هر چیز بخاطر آوریم که در جامعه ای زندگی میکنیم که "دینی" ست، جامعه ای که متولیان دین، عالما و فقها و روحانیون و در یک کلام آخوندها بر آن حکومت میکنند. پس خیلی زیاد به بیراه نرفته ایم، اگر بگوییم که وقایع اخیر را میتوان"مصیبتی" خواند ناشی از تصمیمی برساخته دست رهبران دینی جامعه، تصمیمی برساخته دست کسانی که از حوزه های علمیه برخاسته و لباس پیامبری به تن دارند. علی لاریجانی، رئیس قوه مقننه، اگر چه پیرهن یقه بریده میپوشد، با این وجود، نباید در دانش فقهی او را کمتر ازیک مجتهد بحساب آورد، البته که مدارج و مدارک تحصیلی در برابر التزام به ولایت فقیه اهمیت خود را ضرورتا از دست میدهند. درست است، بعضی از دانش آموختگان دانشکاهی که بوزارت و ریاست رسیده اند، لباس پیامبری بتن ندارند، اما، در "تسلیم" و "اطاعت" و فرمانبری، نمونه و کم مانندند.

تصمیم سران سه قوا، مبنی بر افزایش قیمت بنزین درست است که قانونی نیست، اما، "شرعی" که میتواند باشد. کدام مرز قانونی میتواند در برابر احکام شرعی توان مقاومت داشته و دچار شکست و فروپاشی نشود. این یکی از خصوصیات برجسته جامعه ای است که قوانین اساسی آن در تبعیت از قواعد و مقررات شریعت بخود شکل گرفته است. پس چه تعجب اگرجامعه ما چهل سال درجا بزند و دچار پسروی مادی و انحطاط اخلاقی گردد. چون جامعه آخوندی ما، نتوانسته است بر این دوگانگی، بر دوگانگی قانون و شریعت، سنت و بدعت و یا کهنه و نو چیره شود. اگرچه این دوگانگی در عرصه های مختلف جامعه بگونه های متفاوتی، در کنشگری و رفتار اجتماعی به یک شکل و در فرهنگ و هنر و حتی در علوم از جمله علم طب بشکل دیگری از جمله خرافه گرایی، بازتاب مییابد.

سخنانی از امام خمینی در رسانه های اینترنتی در آبان ماه 88 انتشار یافت که در آنزمان گفته میشد، هیچگاه در زمانی که ایراد گردید پخش نشد. باز پخش آن سخنان شاید هم که زیاد تصادفی نبود. چرا که رژیم دین، برهبری فقیهی که در تحصیل اجتهاد وامانده بوده است، در همان نقطه عطفی از حکومت دین قرار گرفته بود که امام "مقدس" بمناسبت آن این سخنرانی را ایراد کرده بود. آن نقطه عطف، بحرانی بود سیاسی که نفس حکومت تازه تاسیس دین را گرفته بود، بحرانی که درون مایه دین را در حالیکه بر اریکه قدرت جلوس یافته بود، بمنصه ظهور میرساند. یعنی که در شرایطی که دین و قدرت در تاریخ کشور و، حتی در تاریخ اسلام پس از نزدیک به سی سال حکومت " خلفای راشدین،" برای نخستین بار باهم یکی و یگانه و یا در یکدیگر ادغام گردیده بودند. دین، قدرت و قدرت دین شده بود، بدشواری کسی میتوانست یکی را از دیگری جدا سازد، و یا بتواند بگوید در چه نقطه ای دین آغاز و یا پایان میگیرد، و یا مسئولیت و مدیریت با دین است و یا قدرت، رویدادی که نظم جهان را دگرگون ساخت.

بجرات میتوان گفت، دینی که مظهر آن امام خمینی بود، فقیهی برخاسته از حوزه های علمیه، دینی نوظهور بود: دین "اسلام ناب محمدی،" دینی که دیگر در عبادت و یکتا پرستی، زهد و تقوا و رسیدن به مرتبه "اجتهاد" و دوری از آلودگی های جهان مادی، بویژه وسوسه قدرت خلاصه نمیشد، دینی که هرگز مجبور نبود، به شیوه "رسالت،" شمشیر بر کشد و سر مخالفین و معترضین را بر زمین افکند. چنین تصور و یا برداشتی، کم و بیش، تصور و برداشتی بود، هر چند اشتباه آمیز، همگانی و در آن بحث و جدلی نبود.

چهل سال است که حکومت اسلامی به عناوین مختلف میراث فرهنگی، تاریخی و طبیعی ایرانزمین را ویران و یا نابود کرده است. یکی از عملیات این حکومت که به ويژه در دوران حسن روحانی گسترش پیدا کرده، خصوصی سازی بناهای تاریخی و محوطه های طبیعی و واگذاری یا فروش آن به سرمایه دارهای وابسته به حکومت بوده است. این سرمایه دارها نه تنها هیچ دانش و آگاهی از مسایل میراث فرهنگی و تاریخی ندارند، بلکه بیشتر قصدشان سودجویی از این میراث است. قصدی که آگاهانه یا ناآگاهانه (همانطور که در چهل سال گذشته بارها اتفاق افتاده ) به ویرانی یا نابودی این آثار می انجامد.

سکوتِ از سر ترس کوشندگان و علاقمندان میراث فرهنگی از یک سو، و عدم شناخت و آگاهی اکثریت مردمان ایران از اهمیت این آثار (به دلیل کمبود آموزش) سبب شده که حکومت و وابستگان سودجویش با وقاحت و گستاخی بیشتری دست به عملیات سودجویانه ی تخریبی خودشان بزنند.

در طی ده روز گذشته اکثر رسانه های فارسی زبان برونمرزی رسالت ژورنالیستی خود را به نحو احسن انجام دادند. با کمی ارفاق, این جمله را شاید بتوان تا حدی در مورد رادیو فردا نیز به کار برد. اما بر خلاف بقیه رسانه ها, زاویه نگاه اصلاح طلبی و بعد ملی مذهبی گزارشات و تحلیل های رادیو فردا و بخصوص باندبازی جناحی و فرقه گرایی شیب دار این رسانه بسوی مفسرین و به اصطلاح کارشناسان تحلیلگر عمدتا اصلاح طلب و ملی مذهبی که عقبه روزنامه نگاری در نشریه های رسمی جمهوری اسلامی داشتند, آن را از بقیه رسانه های فارسی زبان متمایز می سازد. اگرچه در مورد نقدناپذیری و نابردباری نسبت به منتقدین شاید بتوان آن را در لیگ ناروادارتلویزیون من و تو, و تلویزیون مذهبی و تکفیری کلمه قرار داد.

نگارنده شخصا هیچگونه مشکلی با رادیو فردا نداشته و انتصاب مدیر محترم فعلی این رسانه را صمیمانه به او تبریک گفتم. زیرا او را بمدت سالهای مدیدی در لندن می شناختم و بارها میهمان برنامه های او در بی بی سی فارسی بوده ام. لهذا مشکل و معضل اساسی فرد و یا افراد, حتی در سطح مدیریت بالا نیست. بلکه گرفتاری رفتاری در ساختار معیوب و جهت دار رادیو فردا است که بیش از ١٧ سال پیش بعنوان بخش فارسی رادیوی رسمی دولت آمریکا با بکارگیری طیف بخصوصی از خبرنگاران درونمرزی اصلاح طلب کار خود را آغاز کرد. و اینجاست که می گویند خشت اول چون نهد معمار کج, تا ثریا می رود دیوار کج!

بازدید کننده گرامی، نوشته های هم میهنان که در این تارنما منتشر می شوند، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و بیانگر مواضع و دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگوی نظرات خود خواهند بود.

 

سرزمینمان ایران

Image1031.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image20.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید