دعوت به شرکت در نخستین همایش جهانی نهاد مردمی

موضوع: راهکارهای ایرانیان برای سرنگونی جمهوری اسلامی

برای سرنگونی جمهوری اسلامی می باید درمقابل ماشین سرکوب آن، ماشین مبارزه را طراحی و راه اندازی کرد. ازهم میهنان گرامی دعوت می شود برای ارائه راهکارهای مبارزاتی خود و یا شنیدن راهکارهای دیگران در همایش جهانی نهاد مردمی حضور یابند

زمان: شنبه ۶ ژوئن۲۰۲۰برابربا ۱۷خرداد۱۳۹۹ساعت۱۰و نیم شب ایران،۸شب اروپای مرکزی،۱۱بامداد غرب امریکا

سقف زمانی: ۲ساعت

چه کسانی می توانند شرکت کنند: تمامی هم میهنان برانداز درون وبرون مرز

توجه: در این همایش هم میهنان فرصت خواهند داشت که به نوبت نظرات و راهکارهای خود را بیان نمایند. حضورشما را هیچیک از شرکت کنندگان در همایش نخواهد دید

ثبت نام: برای شرکت در این همایش، نیازی به ثبت نام از قبل نمیباشد. برای ورود به همایش، درروز و زمان اعلام شده به لینک زیر رفته، نام و ایمیل خود را وارد کرده و در همایش شرکت می کنید

www.azadi1399.com

لینک بالا از ۱۵دقیقه قبل از آغاز همایش فعال می شود

برای اطلاعات بیشتر باایمیل زیرتماس بگیرید

info@nahademardomi.com

پیش از اینکه به شناخت گورلیس پردازیم و خردخواری اش را وارسیم که چه بلایی به سر مردممان آورده، جا دارد گرمترین سپاسها را به پیشگاه پزشگان، پرستاران، درمانگران و بهداشتگران از خود گذشته ای پیشکش کنیم که در جنگ با ویروس چینی و درمان هممیهنان بیمارمان به جان کوشیده و میکوشند. یاد و نام مانای آنانکه در این راه جان باخته اند، برای همیشه در تاریخ آریابوم زنده خواهد ماند. رفتار پلید تبار دستار و ردا نیز فراموش نخواهد شد که چگونه شماری از این فرزانگان از خود گذشته را به گناه همدردی و فاشگویی (سوگندنامه ی بقراط) آزرده و جانشان را گرفته اند. بیداران هممیهن در این گذر، هم دوستان وفادار خویش را به خوبی شناخته اند و هم سرشت ناپاک

دشمنان ایرانسوز را. فرداییان راستگوترین داوران خواهند بود.

مردم دنیا گورلیس خردخوار را دیدند چگونه گور پتیاره ای بیگانه با دین و فرهنگ ایرانی را در همگامی با ویروس چینی میلیسید تا بتپرستی را به چشم هر بیننده ای فرو کند. خرد خواره را چاره جز ننگ چیست؟ با همان شتابی که دسته ی گورلیس، بتخانه را به بتان ایرانسوز سپرده و به ویلاهای چپاولی تپیده، موج ویروس نوپا، دنیا را فرا گرفته تا به هر دم و بازدمی، دلی تپنده را از تپش بازدارد (گرمترین همدردیها با بازماندگان رفتگان). مردم دیدند نه روغن بنفشه داروی درمانگر کرونا شد و نه شاش شتر- همینگونه همه خواهند دید سر تا ته بافته های دینبازان، پوچست و تباه، تا همگان بدانند: "حرم، دارالشفا نمیشود."


نزدیک پنج ماه از ترکیدن ویروس چینی در بتخانه ی قم گذشته (پروازهای ماهان و رفت و آمد امنیتیها و گزارشگران چینی با دستار و ردا) - شورش زندانیان دردمند هممیهن که میتوانست پیشاهنگ آزادی ی مردم از دام دیو و دد شود، دیر یا زود به خیزش پادگانهای سراسر کشور گره خواهد خورد تا در پدافند از توده ی درمانده، دشمن خانگی را براندازند (یکشنبه 10 فروردین 1399 خورشیدی). رهبر الدنگ جن باز، ویروس ویرانگر را میدان داده تا با کشتاری میلیونی، هم گند دی 96 و آبان 98 و پرواز اوکراینی و دیگر هرزگیها را بپوشاند، هم کاسه کوزه ها را سر بایکوتهای امریکا بشکند و نانخوارانش دست گدایی نزد این و آن دراز کنند! سپاه مست ملنگ هم در برابر تکهای ارتش ایسرائل در سوریه، به ویروس چینی آویخته تا آرزوی رهبر جن زده را برآورد! تا به بازار آمدن واکسن کارای ویروس چینی گویا راهی دراز پیش رو داریم. آگاهان سخن از دستکم 18 ماه آینده را پیشبینی میکنند. بنابراین پایان بازی برای مردم هنوز روشن نیست. ویروس مرگزا، چشم بخشی از سپاه بدکیش را گشوده - آنها میبینند افزون بر چهار دهه، قربانی ی آز بی پایان رهبر الدنگ شده اند. روزیکه کوسه ی بازیگر او را بر کرسی ی دیو نوفل شاتو نشانده، به درستی گفته:
"به حال مردمی باید گریست که من رهبرش شوم!"
کسی نمیداند گل جان چند هزار تن از هممیهنانمان در چنگ ویروس چینی تا امروز پرپر شده؟ چراکه رژیم دیو و دد لاپوشانی میکند و یاوه های بی سر و ته شان را کسی باور نمیکند. کارشناسان باور دارند آمارهای ساختگی ی رژیم را پنج تا هفت برابر باید افزود. مردم درمانده، خیره ی رژیم هاری مانده اند که دارد وا میرود و همسنگی جز گله ی دژخیم و دسته ی گزمه ندارد. رژیم شیعه، مایه ی ننگ زندگان دنیا شده تا تاریخ از آنان به نام تباری اهریمنی یاد کند. بافته های اوباشان بیل به دوش، بی ارزشتر از آن شده که به گمانی آید (روحانی، ظریف، نمکی، ربیعی، شمعخانی و...) - موج کشتار رو به فزونیست - هنر گورسپاری ی آهکی به بزن بهادران کله پوک سپاه سپرده شده تا کسی نتواند شمار مردگان را پی گیرد (بالای 5000 تن کشته های آبان 98 و هزاران زندانی ی جان سپرده در سیه چالها، لابلای رفتگان کرونایی خاک میشوند). ته مانده آبروی ناداشته ی رژیم به باد رفته - ناکاراییهای خانمانسوز از شماره بیرونند. ساختار ورشکسته، نای ایستایی از دست داده - کسی در دنیا نمانده دست خونین پاچه خوار مردمکش را نخوانده باشد - بانکهای دنیا سکه ی سیاهی هم کف دست گدای خامنه نمینهند. ترمپ و پومپئو بارها گفته اند:
"دارو، خوراک و پشتیبانیهای انسانی برای ایران، از نخستین دوره ی بایکوتها در سال 1980 هرگز ممنوعیتی نداشته و مشمول تحریم نمیشود."
برایان هوک افزوده:
"خامنه ای 200 میلیارد دلار پول مردم را بالا کشیده - باید به داد ناداران و بیماران برسد. او داراییهای کشور را هزینه ی تبلیغات دینی کرده - با پنهانکاری و دروغ، عامل کشتار مردم شده و باید پاسخگوی ایرانیان باشد."
رهبر جنی که روزی گفته بود:
"چشمه ی زمزم مکه را امریکاییها زهری کرده اند تا مسلمانان دنیا را بکشند!" - پزشگان بدون مرز را که برای یاری به مردم ایران آمده بودند، از کشور رانده (23 مارچ) و در واکنش به پیشنهاد سران امریکا در پشتیبانی از مردم، بافته های روسی - چینی را ناجویده نشخوار کرده و گفته:
"امریکاییهایی که این ویروس را ساخته اند، میخواهند به ایران بیآیند و آمارهای ما را دستکاری کنند. داروهایشان هم حتما بیماری را میان مردم شایع میکند. جن و انس هم به این خبیثترین دشمن ما کمک میکند تا از طریق اطلاعات میان اقشار نفوذ کنند!"
گمارده ی رهبر الدنگ جنی، گور تباری ایرانسوز را میلیسد تا کیشی پوسیده و نخ نما را که میلیونها تن بیزار در این کشور پرورده، جانی تازه بخشد. او نمیداند تلاشش بر بادست و مرده، زنده نخواهد شد. اسرار هزارساله ی حکمی زاده به روش سنگلجی، کسروی، دشتی، فرخ زاد، آریامنش، پولادوند، فاضلی و بسیاری دیگر، پرده از کیش بی شرمان برداشته - جنگ رهبر الدنگ با بیداران این آب و خاک به همان گندآبادی میرسد که ستیز دیو نوفل شاتو با آزادی ی اندیشه رسیده - جز آبروسوزی برای بدکیش و بدکیشی در بر نخواهد داشت و نخواهد توانست از فروریزی ی کیش بد در دل مردم پیشگیری کند. تاعون فراگیر اروپا اگر با هنر چاپ و پروتستانتیزم توانسته پرونده ی کاتولیک زورگو را در جهان ببندد - کرونا هم دست در دست اینترنت و ماهواره خواهد توانست پرونده ی تبار دیو و دد را برای همیشه در ایران ببندد تا شهروند این دیار از جادوی ننگین 1400 ساله برهد و آزادی ی اندیشه را فراچنگ آرد. گورلیس خردخوار هم جز بدنامی، نکته ای بر پرونده ی شوم خویش نخواهد افزود - هرچند دسته ی مشنگ باور دارد امامان سیزدهم، چهاردهم آمده اند (دیو نوفل شاتو و رهبر الدنگ) تا راه را با کرونا برای امام دوازدهم آماده و هموار کنند! (شتر در خواب بیند پنبه دانه).

پرورشگاه ویروس چینی:
چه ویروس چینی (کووید 19 از خانواده ی کرونا)، چه ویروس نادانی، هریک به شیوه ای جان آدم را میگیرند. نخستین کانون پرورش ویروس چینی بیرون از شهر ووهان در این کشور، شهر آلوده به دستار و ردای (قم) بوده که دوره گردیهای اینجا و آنجای توله های اهرمن، بیماری را در سراسر ایران گسترده - آخوند حسین آبادی در پاسداری از بتخانه های کیش بد گفته:
"مسجد جمکران همیشه بازست و هرگز بسته نمیشود!"
کله پوک دیگری (آیت الله سعیدی نماینده ی رهبر در قم)، گفته:
"مسلمان شیعه، حرم حضرت معصومه را هرگز نمیبندد!"
کدام پاک چشمی تاکنون شفایی از این بتکده های نادان زا دیده؟ - این روزها هر کودک دبستانی هم میداند سازه فلزی ی پیرامون گور، میتواند باکتری زا باشد. گورلیس مالیخولیایی که آنرا میلیسد، نادانی ی سرشتی را زورکی میخواهد به چشم تماشاچی ی شگفتزده فرو کند.
در پایان بهمن، تبار دیو و دد به سازمان بهداشت جهانی پیام داده که 2 تن در قم و سه تن در مشهد از ویروس کرونا درگدشته اند. کارشناسان سازمان، گزارش کار از جولان ویروس چینی در ایران را چهار تا پنج هفته پیش از آن پیام دریافت کرده بودند. چرا رژیم پنهانکاری کرده؟ نه تنها خواسته، چهلمین روز مرگ لات کرمونی (قاسم سلیمانی) هرچه پر شورتر انجام شود، که رژه و سان روز شوم 22 بهمن و بازی ی انتخابات (مجلس یازدهم) نیز باید با آب و تاب انجام میشده - دفتر اپیدمیولوژی، بارها از گزند ویروس چینی به سرکردگان کله پوک هشدار داده، بی آنکه گوشی شنوا یابد. لابلای گورسپاریهای آهکی، دفتر درگذشتگان (ثبت احوال) در نخستین روزها شاید بتواند گوشه هایی از گند کار را نشان دهد. روند کار دولت بنفش در برخورد با ویروس چینی، نه تنها بر راستای پیشگیری از فراگیر شدن بیماری در ایران نبوده - که میتوان آنرا گسترش دهنده ی ویروس هم دید.
برپایی ی جشن سال نو چینیها در تهران، شانه به شانه ی رفت و آمد دستار و ردابازان چینی، ابزار گسترش ویروس شده - سازمان بهداشت جهانی با همکاری ی ایکااو (I.c.A.O سازمان جهانی ی پروازهای بازرگانی)، با خواسته ی پیشگیری از ویروس کرونا، هر پروازی به ووهان چین را ممنوع کرده (18 ژانویه) - پروازهای ماهان هفته ها پس از آن، به دستور رهبر الدنگ میرفته و میآمده تا ویروسیها را ببرد و بیآورد. شگفتا، دستیار وزیر بهداشت رژیم (ملکزاده 14 مارچ) میگوید:
"مراتب ممنوعیت را دیر اعلام کردیم. چراکه اپیدمیک بودن ویروس کرونا را دیر فهمیدیم. آنرا با آنفلوآنزا اشتباه کرده بودیم!"
این دروغگوی آبشده در رهبر الدنگ فراموش میکند که مردم هفته ها پیش از وی، اعلامیه ی سازمان بهداشت جهانی را شنیده و شاید خوانده بودند که دنیای آزاد نیز به پیشگیری از گسترش بیماری پرداخته! - فریاد مردم را امروز بشنویم که از نمایندگان سازمان بهداشت جهانی میخواهند هرچه زودتر ایران را از چنگ کرونا و سازندگانش برهانند. در دزدبازاری اینچنین، شگفتی ندارد پتیاره ای ناپاک (پاسدار شمعخانی) میلیونها دهانپوش (ماسک) را که سازمان بهداشت جهانی به رایگان برای مردم ایران فرستاده، به همتبارانش در عراق بفرستد و ته مانده اش را در بازار نگونبختان هممیهن به چندین برابر قیمت بفروشد. آمخوار دیگری از همین تبار (عرب نژاد، مدیر عامل ماهان)، پیشنهاد سازمان بهداشت جهانی و نیش رسانه های نگران را نادیده میگیرد. در خوشرقصی برای رهبر الدنگ به پدافند از نیاز چین به رفت و آمد پروازهای ماهان میپردازد و میافزاید:
"شیعیان جهان در جنگ با استکبار، پشتیبان چینند!"
مرزهای ترکیه، افغانستان، عراق، عربستان و چند کشور دیگر به روی ایرانیان بسته میشود. ولی پرواز ماهان که کار قاچاق مواد مخدر، اسلحه، پولشویی و بازیهای تروریستی را در پوشش دیپلوماتیک پی میگیرد، همچنان در رفت و آمد میماند. کار به آنجا میرسد که فردگاههای چین نیز به روی پروازهای ماهان بسته میشوند. هرچند مسافران چینی که تا چندی نمیتوانستند از فرودگاههای چین به سراسر دنیا سفر کنند، فرودگاههای ایران ویران را سکوی پرواز خویش میکنند و خواسته ناخواسته ویروس را در سراسر دنیا میپراکنند. شمار زیادی از مسافران ایرانی که از چین به دوبی، اسلامبول، کابل، نجف، بغداد و ... در پرواز بوده و دو تن از آنان در بیمارستان بغداد درگذشته - ناقل ویروس در سراسر باختر میشوند. پس از هفته ها دروغپردازی و پنهانکاری، اکنون که گورسپاریهای پیاپی آهکی و فریاد مردم به آسمان رسیده، کلیدساز بنفش از همدستانش میپرسد:
"چرا سیاه نمایی میکنید؟ شنبه بچه ها به مدرسه میروند و همه چیز عادی میشود!"
همه دیدند که چنان نشد و دانستند نادان سوگند خورده، یاوه ای تازه بافته - شگفت اینکه وزیر بهداشت و درمان دولت بنفش هم در واکنش به موج پیشگیری (قرنطینه) در کشورهای دنیای آزاد، شکر خورده و گفته (19 بهمن):
"قرنطینه مال دوران جنگ جهانی ی اول است! کرونا چه به قرنطینه؟ اینها کار ضد انقلابه...!"
روباه بنفش که میکوشد دمش را از لای تله ی ویروس چینی بیرون بکشد، بیماری را "توطئه ی امریکا" میخواند (21 بهمن) - و پس از سه روز میگوید:
"شایعه سازان را دستگیر کردیم که آنفلوآنزا را جای ویروس ... جا زده بودند!"- و پس از پنج روز دستیارش با سرشکستگی میگوید:
"2 نفر در قم و 3 نفر در مشهد از بیماری ی کرونا فوت کردند."
در فرازی دیگر رهبر الدنگ، بیماری ی فراگیر ویروس کرونا را "حمله ی بیولوژیک" میخواند و به پاسدار باقری دستور رزمآیش بیولوژیکی میدهد! (22 اسپند). روباه بنفش هم که بارها هراس 30 میلیون گرسنه در خیابانها را هشدار داده - سال 98 را پر افتخار میخواند و میافزاید: "روز 30 بهمن فهمیدیم کرونا به ایران آمده و ...." (چهارشنبه 18 مارچ) - ولی وزیر بهداشت وی (قاضی زاده) میگوید: "من درباره ی کرونا از اواخر آذر، بارها اخطار داده بودم!"
کیانوش جهانپور (سخنگوی وزارت بهداشت) نماد دروغگویی و پنهانکاری شناخته شده - مردم آشکارا به ریشش میخندند. روباه بنفش داستان به میدان آمدن بزن بهادران کله پوک (حکومت نظامی، جای قرنطینه) را پی میگیرد. هراس از شورش توده های جان به لب، لرزه به زیر و بالای ردا و دستار دیو دد اندخته که برای پیشگیری از واکنشهای تند، دسته ی گزمگان را روانه ی خیابانها میکنند (4 اسفند). دیوانه ای از همین تبار، فرو کردن روغن بنفشه به سوراخ ... را درمانگر ویروس چینی میخواند (7 اسفند) - و کلیدساز مشنگ، شنبه را پایان داستان میشمارد (8 اسفند) - ولی فریاد پزشگان درمانگر به آسمان میرسد که مردم دارند میمیرند، کشتار غوغا میکند! (11 اسفند) - تبار تباه اندیشی که فراگیری ی بیماری را با لاپوشانی و نادانی و سودجویی، شتابی هرچه بیشتر بخشیده، میکوشد کلاهی از این نمد بر سر خویش سازد.
گواینکه تبار دستار و ردا توانی کارا برای برچیدن بیماری ندارد - ولی میتواند دست گدایی به سوی این و آن دراز کند و داده های سازمانهای بهداشت و دیگران را بالا بکشد. همه میبینند کشتارگاهشان ساخته ی دستان ناپاک رهبر الدنگ و روباه بنفش و همدستان شده - ولی گریبانگیری را به گاهانی بهتر وامینهند. دیوانه ی ملنگی که ویروس کرونا را دو هفته پیش "بیماری ی کذایی" خوانده، باید دولا شود و بالا آورده ی خودش را چون چماقدار گورلیس، بلیسد. وزیر بهداشت بی نمک، یاوه پشت یاوه بافته - شاهکارش این شده که بیماران جان باخته را "شهید" بخواند! وزیر منگ بدکیش نمیداند بیداران هممیهن نه پذیرای این واژه ی ننگینند (توهین آمیز) - و نه آنرا شایسته ی زن و مرد ایرانی میدانند و نه شاهکار این ناپاکزاده را در رخداد چنارمحمودی ی لردگان کهگیلویه ی بویراحمد از یاد میبرند (واکسیناسیون آلوده به ایدز).
کشتار کرونا که در نخستین هفته ی ژانویه در ووهان چین به آگاهی ی سازمان بهداشت جهانی رسیده (تاخیر چند هفته ای) - پس از یکماه، تبار دیو و دد نخستین جانباختگان را در قم و تهران میپذیرد (اعلام رسمی، 15 فوریه). شمار بزرگی از برندگان جایزه ی نوبل دنیا، رژیم شیعه در ایران را محکوم میکنند که ویروس کرونا را از چین به ایران آورده و در جهان پراکنده - بالای 100 تن از دانشگاهیان برگزیده ی ایرانی نیز در نامه ای سرگشاده به رهبر الدنگ میتوپند - تا چه زاید سحر؟

مرگ از گرسنگی یا کرونا؟
گرسنگی و کرونا هردو آزارنده و مرگ آفرینند. رژیم بد این دو پدیده ی جانگیر را به دامن شهروند ایرانی انداخته و ککش هم نمیگزد. مردم برمیخیزند تا پشت به پشت هم، زاینده ی دو درد دامنگیر را از خانه شان برانند. چگونه؟ چند تن از ایرانسوزان همسنگ دیو نوفل شاتو که 41 سال پیش در دریدن ایرانی و ویرانی ی ایران سر از پا نمیشناختند، امروز همرنگ رهبر الدنگند؟ آزمونها و آزموده ها نشان داده و در آمارها دیده و میبینیم، هرچه از آنروز پیشتر آمده ایم، ریزش شمار ناخشنودان از رژیم بد فزونی گرفته - چرا؟ هرچه گوشه های ننگین و آزارنده ی 41 ساله از نخستین روز تا امروز، خود را بی پرده تر به دنیا نشان داده - شمار ناخرسندان بریده از تبار دیو و دد و پیوسته به اپوزیسیون، فراتر رفته - توفیر رنگ و روی آرمان و باور این بریدگان در لایه های گوناگون از زمین به آسمان میرسد. همبستگی میان میهندوستان، کاراترین ابزار فرو ریختن دستگاه دشمن شمرده میشود. هرچه همگان همرنگتر شوند و همآهنگی میانشان فزونی گیرد، نیروی آتش به اختیاران شیعه را با زیانی کمتر فرو مینشانند. آزادی ی اندیشه که بالا نشست، درمانگر همه ی دردها میشود.
بیش از نه دهم ایرانیان از رژیم دیو و دد، جز بدی ندیده اند. آنانکه در این دوره به آب و نانی میلیاردی رسیده اند، زالوهای پلیدی اند که بهتر از همه میدانند چه پتیارگیها کرده و خون مردم را چگونه مکیده اند - ژن ناپاکی که تازگیها میداندار شده (آقازاده!)، از ما نیست - روزی باید پاسخگوی بسیاری پرسشها شود - دادرسان دادگاههای ملی در راهند. هرچند پدران بدنام ژنهای ناپاک پیش از شورش 1979 در پایینترین لایه ی توده ها لولیده و به گویش زیبای پیر پندگوی شیراز، "زاهدانی ریایی" بوده اند:

زاهدان، کین جلوه در مهرآب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند، آن کار دیگر میکنند
پرسشی دارم، ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان، چرا خود توبه کمتر میکنند؟


تبار بد بدکیش بدکنش تا توانسته بد کرده - از گسترش نادانی و ناداری و بیماری و ناامیدی و بی خانمانی و بی سر و سامانی گرفته تا مرگ و میر دمبدم و اسیدپاشی و گداپروری و هزاران گرفتاری ی دست و پاگیر دیگر در پهنه ی کشور - هراس از ویروس چینی میان توده ی بینوا مایه ی زهرخند شده - جان ارزش خود را میان خودسوزان خودکش و کلیه و قرنیه و خودفروش از دست داده - جایی که زندگی بی بها شود، بیم از مرگ فرو میریزد.
شمار بزرگ امیدباخته هر روز رو به فزونیست، بی آنکه در بند چند و چون هستی باشد. بیم از کرونا، ویژه ی چیزداران خوش نشین شده که شمارش به 5% مردم این سرزمین هم نمیرسد. فشار کمبود و گسترش نیاز و بیچارگی، کشنده تر از ویروس چینی شده - زن و مرد پیر و جوان گورنشین و کارتنخواب و زباله گرد و کودک کار، نه به کرونا میاندیشد و نه بیمی از گزندش دارد. به سخنی دیگر میتوان گفت:
"درد گرسنگی و بیکاری به درد کرونا چربیده!"
فراوانند آنانکه در تنگنای درد گزنده ی روز، باور دارند:
"هرچه دیرتر بجنبیم، کلاه گشاد روی سرمان، فروتر میرود تا بیشتر ببازیم و سختتر بدهکار تاریخ بمانیم. ارزشها و داده ها و ساخته های پیش از شورش کور 1979 را در یک خودکشی ی همگانی به رژیم شیعه باختیم. در روند 41 ساله با پوست و گوشت و استخوان و رگ و پی، باختمان را آزمودیم که جز زیان و بدنامی و تباهی و پژمردگی و پسماندگی، دستآوردی دیگر نداشت. باید یکدست شد و تبار دیو و دد را هرچه زودتر برانداخت."
منوچهر بختیاری، پدر پویا که روز 25 آبان به دست دژخیمان کشته شده و پدر به گناه میهندوستی به بازداشت رفته، میگوید:
"روز سوم بهمن که از زندان آزاد شدم و سر خاک پسرم رفتم، گورهای فراوان سیمانی دیدم. دو هفته پیش که دوباره رفتم، بیش از 2000 گور تازه دیدم."
این روزها هر پزشگ و پرستار و درمانگری که دهان به چند و چون کشتار کرونا یا کاستیهای بیشمار پزشگی - درمانی بگشاید یا هرکه بگوید بالای چشم رهبر الدنگ جنی ابروست، ناگهان کرونایی میشود! کسی نیازی ندارد، بداند، چرا؟ (به ما چه که کنار سد لتیان لای پنبه پیچیده شده و خودش را از ویروس چینی پنهان میکند!؟) تبار خردسوزی که در دوره ای 41 ساله ایران را ویران کرده، نمیتواند ویروس چینی را که خود آنرا به این خانه آورده، ریشه کن کند. خدا میداند شمار کشتگانمان به کجا خواهد رسید. چه با کرونا و چه بی آن، جان شهروند ایرانی ارزانتر از پشیزی ناچیز شده - مرگ و میری خاموش بر دروازه ی خانه و کاشانه ی شهری و روستایی سایه انداخته - عفریت نابودی بی هیچ داد و فریاد و فغان و شیونی، هر گریبانی را میگیرد تا جانش را بگیرد. توده ی بیزار از هستی، نای ناله ندارد - جان زار زار گریستنش هم از دست رفته - غول کرونای پنهان در پس پرده ی رژیم بد، به گوشه کناره های شهر و ده و زندان و پادگان و کارخانه و آزمایشگاه و دانشگاه و کارگاه و هر بیغوله ای رخنه کرده تا ریز و درشت را درو کند و زنده ای روی پا نماند.
در چنین خراب آبادی، گزمه ی تبار دیو و دد، دهانپوش (ماسک) و دستکش و دارو و نیازهای درمانی را که از سوی سازمان بهداشت جهانی به مردم پیشکش میشود، از هر چشمی پنهان میکند تا گران بفروشد! ویروس چینی در ویرانکده ی ایران به دستی جان مردم را میگیرد و به دیگر دست، نانی میشود خونین برای مشتی گرسنه ی سیری ناپذیر.
هفته ها پیش از آغاز موج فراگیر کشتار، ویروس چینی دمبدم قربانی میگرفت. رهبر الدنگ و نانخوارانش خاموش مانده و لالمونی گرفته بودند. در واکنش به پرهیز مردم از همراهی در چهل و یکمین نمایش روز شوم 22 بهمن و بازی ی گزنده (انتخابات مجلس یازدهم) دلمردگی و بیزاری ی توده ها را به گردن کرونا انداختند تا شلیک موشک به هواپیمای اوکراینی و داستان جعبه ی سیاه، خود به خود خاکمالی شود. همآنگاه که لات و لوتهای گورلیس، خود را جر میدادند بتخانه های قم و ری و مشهد و... بسته نشوند و خل و چلها دلتنگ بتها نمانند - سراسر کشور شده بود کشتارگاه ویروس چینی. تبار مشنگ ملنگ، سرانجام زیر فشار دنیا، چاره ای نداشت جز اینکه بتخانه ها را ناخواسته ببندد و راهی دیگر جوید (قرنطینه ی اجباری).
کرونا با همه ی زیانهای دردبارش، درمانگر درد 1400 ساله ی آزادیخواهان ایرانزمین میشود. چگونه؟ مرگ از گرسنگی و بیکاری، هراس از مرگ کرونا را کاسته - درد نان بالای همه ی دردها نشسته - زیان سنگین کرونا به اقتصاد دنیا، فساد درون دزدان سر گردنه ی ایران را افزوده تا درد مردم هزارچندان شود. شیرازه ی کارها دارد از هم میپاشد - همه گوش به ترکیدنی ناگهانی دوخته اند. ناتوانی ی گرگان هار در اداره ی امور کشور دمبدم فراتر میرود. گرایش آشکار توده ی جان به لب برای خیزشی همگانی، سرکردگان پس پرده ی اولیگارشی ی مست را کلافه کرده (امنیتیها) - دودلیهای گزنده به دل سپاه پاسدار رخنه کرده - دسته ی دژخیمان بزن بهادر، دیر یا زود از پا درخواهد آمد تا بیداران شانه به شانه ی مردم، تبار دیو و دد را در خانه از بیخ و بن برچینند.

دوران مرگ و تاریکی:
تا رسیدن به فرازی که شماری از پاسداران کیش بد را در سنگر بیداران ببینیم و ارتش ایران را در برابر گرگان هار- نباید راهی دراز پیش رو داشته باشیم. مام بیمار میهن سرانجام دلسوخته ترین فرزندان خود را خواهد یافت تا گریبان دد و دیو را بگیرد و زههاکان هزاره ی نوین را از خانه براند. دنیا نیز سرانجام بر ویروس چینی چیره خواهد شد و مردم از چنگ بیماری خواهند رست (مرگ 100 تن در هر 60 ثانیه مد روز دنیا شده!). نگارندگان تاریخ این آب و خاک، خواهند نوشت این ویروس چگونه به دست مشتی خودکامه ی مردم ستیز به ایران رسیده و ریز و درشت را آلوده و داغدار کرده - رهبر الدنگ و روباه بنفش و همآخوریها، پنج هفته، خوره ی آدمخوار را از چشم مردم پنهان کرده اند تا خوب از آب، کره گیرند! سرانجام گندش درآمده و آبروسوز شده - گند گندیده ی چینی را سپاه بدنام به خراب آبادمان آورده تا مرگ و تاریکی را گورلیس خردخوار در سراسر کشور بپراکند. توده در اوج داغ و درد از دست دادن دلبندانش، اکنون به همین کرونای چینی دل بسته تا مهر مرگی شود بر دورانی تاریک و انباشته از زیان.
کلیدیترین پرسش روز مردم از آگاهان فردانگر این شده که پس از فروریزی ی رژیم ایرانسوز، مردم با کیش بد (شیعه) چه باید کنند؟ بازیگران کیش پلشتی که 14 سده مایه ی ننگ ایران و ایرانی شده و تباهی پراکنده اند، جایی در فردای این کشور خواهند داشت؟ کیش شوم به بیابانی بازنمیگردد که از آنجا آمده؟ - سران بدکیش در آزمون کرونا نشان دادند مردم در چشمشان خس و خاشاکی بیش نیستند (در شکست ارتش ساسانی از تازی به فرماندهی ی ناجای مزدکی و همدستانش خالد و وقاص (638 میلادی)، ایرانی ی زرتشتی، یهودی، مسیحی و ... شد اقلیت، یورشگر درنده ی تازی شد اکثریت!). بازماندگان آن ننگ از یاد نرفتنی، بیماران هممیهن را امروز به نیایش مشتی دد درنده فرامیخوانند و خود به خوش آب و هواترین ویلاها میخزند. به باور شمار بزرگی از مردم، بزرگترین بازدارنده ی آزادی ی اندیشه در ایرانزمین، مرده و دیگر زنده نخواهد شد. جادوی درماندگی و بدنامی و پسماندگی ی شهروند ایرانی باد هوا شده - فردایی بهتر در راهست. فردای آزاد روشنی، بی بدکیش. دوران شوم تاریکی و زورگویی سر آمده - آسمان آبی ی ایرانزمین را به زودی تابناک و بی سرخر خواهیم دید. فلسفه ی چینی میگوید:
"سفر هزار فرسنگی، با نخستین گام میآغازد!"
گام نخست فرداساز را از سرور تاجیکان بیآموزیم که بتخانه های کشورش را نسکخانه و آموزشگاه و هنرکده و درمانگاه کرده، مگر یک بتخانه در هر شهر (گند 1400 ساله را گام به گام باید زدود) - شنیدنیتر اینکه زیر 18 سالگان نباید به بتخانه ها پا نهند، تا به پختگی ی گزینش راه و روش زندگی رسند (روشنستانی که 9 دهه پیش، سرباز آلاشت سوادکوه در ایرانزمین گشوده - ولی تبار دستار و ردا آنرا آلوده تا همچنان بدنام روزگار مانیم - گام نیکوی ستودنی را تاریخ نمیفرساید - همواره پیگیر میماند).
در دوره ی مرگ و تاریکی، کارگر نیازمندی که درد بیکاری را از سر ناچاری، کشنده تر از درد کرونا میبیند، نمیداند نیاز خانواده را چگونه برآورد. رژیم بد هم نه برنامه ای در یاری به او دارد و نه میتواند دردش را بکاهد. پیرو گزارشهای دریافتی از ایران، پدیده ی شوم "جنایت علیه بشریت" روندی روزمره شده - بیماران را با آزمونی سرسری (تست منفی) بی هیچ پشتوانه ای به خانه برمیگردانند و میگویند: "خودتان را قرنطینه کنید!"- رهبر الدنگ و روباه بنفش و همدستان، سیاست گسترش بیماری برای کاستن از شمار مردم، به ویژه سالمندان را پیش گرفته اند! ابزاری که سازمان بهداشت جهانی یا دیگر کشورها به ایران میفرستند، بیدرنگ از بازار سیاه سر درمیآورد. سفیر فرانسه در تهران به گزارشگران رسانه ها میگوید:
"بسته های کمک به مردم که از بندر بردوی فرانسه به ایران فرستاده شده، سر از عراق و لبنان درآورده!" (پاسداران کاسب با خون مردم - گزارش فرانس اینتر و رئیس جمهور ایمانوئل مکرون).
در آشفته بازاری اینچنین، سرکردگانی چون رئیسی، باقری، اسکندری، طائب و مشتی مست ملنگ دیگر میکوشند توله ی گدای خامنه (آخوند مجتبی) را برای رهبری ی پس از مرگ رهبر الدنگ آماده کنند (گروه زیر فرمان مجتبی). ترفندی نمانده که بازیگران دوران مرگ و تاریکی در نشاندن نیش زهرینشان به جان مردم به کار نگرفته باشند! گورکنان آهکی، مردگان را شبها در گورهای همگانی به خاک میسپارند (سه طبقه یا دسته جمعی)، تا کسی نتواند فیلمبرداری کند. برای انجام این کار هم مردم را میدوشند. بینوا مردم زیر لب زمزمه میکند:
"نه تنها آب و برق و اتوبوسمان رایگان نشد، که پول گور هم هر روز گرانتر میشود!"
گسترش مرگ و میر میان زندانیان این روزها، گریبان زندانبانان را هم گرفته - آدمکش و دزد و قاچاقچی و کیفزن و ولگرد را رها کرده اند تا گریبان هر سرزنده ای را در خیابانها بگیرند - آزادیخواه و روزنامه نگار و تلاشگر سیاسی و آموزگار گرسنه را در سیه چالها به چهارمیخ میکشند تا کرونا جانش را بگیرد. کارکنان پتروشیمی را به کار وامیدارند تا سفره ی چپاولشان آسیب نبیند. پاسدار احمدی نژاد با دریافت حق السکوت خاموش شده - ابوالقاسم شفیعی و رضا علایی همدستان رئیسی که میلیونها دلار به کیسه ی انصاری (همه کاره ی آخوند مجتبی) ریخته بودند، کرونا گریبانشان را گرفت و راهی ی دوزخ شدند. در بلبشوی یورش ویروس چینی، دسته ی عماریون را نوسازی کرده و به فرنگ فرستاده اند تا به جان اپوزیسیون افتند. سجا (ستاد جنگ اخبار) را سپاه بدکیش برنامه ریزی کرده تا اخبار و آمار رخدادها را ردیابی کند. بنیادهای پولساز در تلاشند خون به رگهای خشکیده ی رژیم برسانند (آخوند اعلم الهدی پدر زن رئیسی) خراسان را تیول خویش کرده و میتازد - به نام کرونا میلیاردها تومان پول مردم را ایندست و آندست میکند. بیخانمانیهای سیل و زلزله، جان هزاران تن را در گوشه کناره های کشور شب و روز میگیرد - آسیبدیدگان بینوا با زن و بچه ی گرسنه هنوز زیر چادر مانده و دادرسی ندارد. یاریهای خودجوش برخی هممیهنان، پاسخگوی نیازهای مردم گرفتار نیست.
چین با اجاره ی 25 ساله جزیره ی کیش، باج بایسته را به پارلمان گوش به فرمان پرداخته - روس و همسنگان، دریای مازندران را از چنگ مردم درآورده اند تا زیر و رویش را هاپولی کنند. پیش از اینکه شانه به شانه ی کرونا، توده ی گرسنه ی بیخانمان به جان هم افتند، رژیم را به کناره گیری (اعلام بی کفایتی) واداریم تا سازمان ملل نمایندگانش را به ایران بفرستد. بیگمان در سایه ی رفراندومی آزاد، مردم راه خود را خواهند یافت تا بدی را فرو ریزند و آرامش را به خانه بازگردانند.
بیماران بینوای چنارمحمود لردگان در بازی ی واکسیناسیون وزارت بهداشت، قربانیان ویروس اچ آی وی (ایدز)، هنوز مینالند و از درد به خود میپیچند. سرگردانند و بی پناه مانده و کسی به دادشان نمیرسد (پیرو گزارش خبرگزاری ی تسنیم وابسته به سپاه بدکیش، به دولت فرانسه اعتراض شده که بسته های خون ارسالی به ایران، آلوده به ویروس اچ آی وی بوده و مردم را دچار بیماری ی ایدز کرده و ...!). دردهای جانسوز جانگیر یکی دوتا نیستند، به هر دم و بازدمی رو به فزونی اند. جان سخن اینکه ویروس چینی، دوران مرگ و تاریکی را دردبارتر کرده و مردم را به سختی میچلاند - ولی پا به پای این درد هستی سوز، سوسوی امیدی ته دلهای مردم میتابد و میدرخشد که پایان آنرا، پایان روند شوم بدنامی در ایران میبینند و یک دل نه هزار دل به آن دل بسته و به فردایی بهتر امیدوارند.

بیم جادویی:
هراس سرنوشت سوزی که سرکردگان کیش بد با کشتاری بی ایستا در سراسر ایران پراکنده اند تا 14 سده از دوش مردم سواری گیرند و هین کنند، شهروند جادوزده ی کهن دیار پارس را از خود تهی کرده و به پذیرش کیش بیابان واداشته - بینوای بیمزده، نه تنها آرمانی پلشت را بر بلندای دین برتر خانگی نشانده و روزی پنج بار در برابر بتی در آنسوی مرزهای زادگاهش خم و راست شده - که دین و فرهنگ پدران را در برابر دشمنی دریده سر بریده - نام زشت بتبازان را بر فرزندان نوزاد خویش نهاده و هزار و یک بد دیگر! - کاراترین شیوه ی کار اهریمنی بدکاره که میتوانسته خشمی سوزان را در دل بیداران نابود کند - ایراندوستی را از زیر و رو میان میهندوستترین ایرانیان خشکانده تا روند زندگی ی دردآلوده با همه ی زشتی اش، 14 سده بپاید.
کرونای مرگبار چینی به میدان آمده تا شام تار شهروند له شده ی ایرانی را با همه ی بدیهایش روشنایی بخشد - شاید هم سیخی شود گداخته بر خوشخیالیهایی تباه - خواب آلودگان را بیدار کند تا به خود آیند و بجنبند و همگان را بجنبانند. بسیاری نشانه ها میگویند: کرونای آدمخوار، زن و مرد پیر و جوان بیدار ایرانی را برانگیخته تا برخیزند و رسته از بیم جادویی برای نخستین بار در تاریخ شوم 1400 ساله، به دشمن خانگی "نه" بگویند و او را برای همیشه از خانه ی دل برانند. فریاد بیدارترین فرزندان این آب و خاک را در خیابانها شنیدید: "نه اسلام، نه قرآن - هردو فدای ایران."
در تاریخ دینبازی کسی چون بدکیش، نادانی را نستوده و تباهی و بیگانه ستایی را زیر نام "دین" میان پیروان چشم و گوش بسته نپرورده - آتش به اختیاران رهبر الدنگ، سرشت برهنه ی سرور را در ستایش هرزگی به خوبی نشان داده اند، چگونه ملنگیست (دوشنبه 16 مارچ). کورست چشمی که دست نشانده ی کیش بیابان را در ایران نمیبیند آبروی مردمی را با هزاران سال پیشینه، چگونه بازیچه ی خواسته های شوم مشتی دبنگ کرده - بالای 41 سال کشته و سوخته و دریده و چاپیده و برده و خورده - اکنون هم ویروس چینی را به جان مردم افکنده تا جان ریز و درشت را بگیرد (روی زههاک سیه کار تاریخ کهن سپید شد!). ببینید تن بی جان و مرده ی بیم جادویی را که پوسیده و خاکسترش را هم باد سرنوشت با خود برده - بیدار باید شد - به خود باید آمد و کار را با تبار دیو و دد یکسره کرد. پیش از اینکه تبار دستار و ردا دست در دست کرونا، ایران و ایرانی را براندازد، بیداران به پا میخیزند تا هردو را از خانه برانند.
اپوزیسیون نیمه بیمار اگر نتوانسته ننگ دستار و ردا را در روند 41 ساله از دامن ایران و ایرانی بزداید، ویروس کرونا پا گرفته تا پرونده را برای همیشه در این آب و خاک ببندد و روبنده ای شود کارا در زدودن ننگی کهنه - فراخوان نمایندگان سازمان بهداشت جهانی برای رهاندن مردم از چنگ ویروسی که دستار و ردا به جان مردم انداخته، چاره ای پاسخگوست، بی آنکه بتوان امیدی به آن بست. تبار دستار و ردا اگر ارزنی مهری به ایران و ایرانی داشت، نه دسته دسته چینی به گندآباد قم میپرورد و نه با پروازهای ماهان آنها را به ووهان بازمیگرداند. بدکیش بیگانه با مردم اگر دوست آنان میبود، چاره ای به گندکاریهای هستی سوز خویش میجست. نشانه هایی آشکار میگویند:
"همبستگی ی ملی در سراسر کشور، درد کرونا و ننگ دستار و ردا را یکجا از خانه خواهد روفت." - چگونه؟
میهندوستان بیشماری در دوران 1400 ساله به میدان آمده و هریک نقشی کارا در بیداری ی توده ها پیاده کرده، رفته و پیگیری ی کار را به آیندگان سپرده اند. در نخستین دو سده ای که یورشگر تازی ایران و ایرانی را زیر پا له کرده، چنان ترسی بر تار و پود روزگار مردم پراکنده که بیمی جادویی ریشه های پایداری را خشکانده - توده ی بیمزده از سر ناچاری خود را بخشی از آرمان دشمن انگاشته - ولی همای جاوید فرهنگ خانگی از شراره های خاکستر خویش، بال گشوده و به پرواز درآمده تا زندگی بخشد و روزگاری نو بیآفریند. چکیده ی تلاش پدران و مادران بیدار دست از جان شسته، به دو پاره کردن کیش بد زورگو در خانه انجامیده - ریشه ی این دوپارگی به دو رخداد تاریخی بازمیگردد (سقیفه ی بنی ساعده و پیشنهاد ناجای مزدکی در جانشینی ی علی و قدیر خم). ستون پنجم پشیمان از همدستی با ناجا در یورش تازی به ایرانزمین، دست در دست بیداران راستین، بار نیرومند آرمان در فرهنگ خانگی را با کیش بیگانه آمیخته تا زور تازی را در خانه بکاهد (آلودن کیش تازی با افزودن دو نکته ی من درآوردی "عدل و امامت" که در سنت نبوده به اصول سه گانه ی "توحید، نبوت، قیامت"- روحانیت دین تازی با این دو افزوده ملکوک شده - دو خواسته ی زمینی در سه عنصر آسمانی (گویش قرآنی)، درهم آمیخته تا حزبی دینی پدید آید). به میدان آمدن حزب شیعه (گویش علی شریعتی)، روان پریش شهروند سرخورده ی ایرانی را خشنود کرده تا با گمان دو نیمه کردن کیش دشمن، شیعه را خودی انگارد (امامت - فره ایزدی و جانشینی ی شاهنشهی در واژه ی امام - و عدل - برابر شدن حقوق شهروند ایرانی با تازی که دیگر عجم یا موالی خوانده نشود!).
خواسته ی راستین بنیانگزار این اندیشه که در زمان خود کارایی داشته، بیرون راندن آرمانی بیگانه با فرهنگ خانگی بوده - نه ساختن پدیده ای همشانه، ولی تازنده تر و ستیزنده تر از بیگانه ی زورگو - دستار و ردای ساختگی، بازیگر نوپا را خوش آمده - زیر نام رهبر دینی - سیاسی، نانی گرم خورده و جایی نرم لمیده و خوش چریده و مشتی مانند خودش را پرورده تا بالایش بنشانند و در برابرش کرنش کنند! آخوند (آغاخوانده!) باورش شده دینی نو پدید آورده - یابو برش داشته و خود را "عالم" خوانده تا هرگونه دانش و نوگرایی را براندازد و دگراندیش را از دار کفر آویزد. در جنگ با سنت، زده و خورده و افتاده و برخاسته تا دست در دست دده های صفی ی اردبیلی و برادران شرلی (رابرت و آنتونی) با آرایشی تازه در برابر ترکان عثمانی به میدان آید. هرچه کله پوک حزب سیاسی - دینی ی شیعه با پیشینه ای اینچنین، کلانتر یاوه بافته و یکه تر تاخته، بدآموزیهای زهرینش در سر و دل توده ی بیمزده، ژرفتر نشسته تا خود را سختتر فراموش کند و بی چون و چراتر در برابر دستار و ردا خم و راست شود (توضیح المسائلهای ریز و درشت از کلینی و مجلسی و یعقوبی تا نایینی و مدرس و کاشانی و دیو نوفل شاتو). در ته بازی ی گورلیس خردخوار جز فشرده ی همین داستان چه میبینید؟
روند دردانگیز 41 ساله، راز مگوی آگاهان خاموشی را که سده ها با ناله و زمزمه انگشت بر نکته ها نهاده و خواهان هشیاری ی مردم بوده اند، گشوده - آگاهی فراگیر شده و توده ی جان به لب نیز دشمن دیرینش را شناخته - به گویش پیر بزرگ تبریز "یک حکومت به شیعه ها بدهکار بودیم، که پرداخت شد" (زنده یاد کسروی) - امروز کم و بیش همه ی جوانان بیدارمان میدانند زیر دستار و ردای بدکیش چه میگذرد و سرنخهای ناپاکش به کجاها بندست؟ (وارث ملک کیان - آیت الله پسندیده - خواجه نصیری) - یاوه های بی سر و ته گرفتارانی چون مهاجرانی و سروش و نصر و محسن چریک و کدیور و گنجی و سازگارا و دیگر مموشان دینباز حزب شیعه، رنگ و رو باخته و جایی در دنیای خرد ندارد (آغاز تا پایان نوشته های ارزنده ی هدایت در واکنش به هرزگان دینباز). هیچیک از اینان و همتباران و باورمندانشان نمیتوانند دوستان مردم ایران شمرده شوند. بیداران در گسترش آگاهی، همواره کوشیده و میکوشند و تا فرو ریختن دستگاه دیو و دد در ایران خواهند کوشید و هرگز از پای نخواهند نشست. کیست آنکه تا پایان کار آرام گیرد؟

واکنشها:
در روند افت و خیزها و بده بستانهای خود به خودی ی آفرینش، هر کنشی، واکنشی به دنبال دارد (رابطه ی علت و معلولی). واکنش بدکیش در برابر ویروس چینی، بیداران ایرانی را به فرازی تازه رسانده تا به کنشی نو بیاندیشند و بدانند: هر زن و مرد بیدار میهندوستی که در روند 1400 ساله کوشیده ایران را دوباره زنده کند و شکوه آریابوم را به مردم بخت برگشته ی این آب و خاک بازگرداند، به بن بست کیش بد خورده و سر پا نمانده - از آزاده پهلوانان نامداری چون پیروز نهاوندی، بهمن جاذویه، بهزاد همدانی، روزبهان خراسانی و خداوند ماه نخشب گرفته تا سرخ و سیاه و سپیدجامگان یا رویگرزاده ی همکیش رستم و مردآویز زیاری و اسپهبدان تبار دیلم و دیگر بیشماران شیفته ی فرهنگ برتر، فراوان برخاسته و کوشیده و جنگیده اند - ولی هیچکدام نپاییده و به آرزوی دیرین دست نیافته اند. ستاره هایی تابناک در آسمان سرنوشت ایرانزمین، فراوان درخشیده و ناخواسته به خاموشی گراییده اند، بی آنکه از یادی روند (تفو بر تو ای چرخ گردون تفو).
بیدارترین ایرانیان در دوران شاهان پهلوی کوشیده اند جامه ی کردار بر آن آرزو بپوشانند. آغاز تا پایان دوران پر افت و خیز 57 ساله، انباشته شده از چوبهای خورد و کلانی که روز و شب سرخ و سیاه، لای چرخ پیشرفت کشور چپانده اند. رژیم قانون، زده و خورده و افتاده و برخاسته و تاب آورده - ولی سرانجام دیدیم به بن بست اهریمنی ی کیش بد خورده تا همه باهم فرو ریزیم. چرا اینهمه کنش دنباله دار، ولی ناپیوسته، به واکنشی بایسته از سوی همگان نیانجامیده تا ایرانی، دوباره ایرانی شود؟
جادوی کیش بد در یاخته های هراسی روانسوز در رگ و پی جان شهروند ایرانی در خواب و بیداری دویده و زهری پراکنده خردخوار تا چاره ای جز دهان بستگی و خاموشی در برابر بدکیش نیابد - به دیگر سخن، گورلیس خردخوار بر توده ی مات، چیره شده و برتری یافته! کیش زورمند بیگانه، جای دین خانگی نشسته - پدیده ی بیزاری از بدیهای بیگانه میان توده ی زمینگیر از یاد رفته - دین ساختگی سر به آسمان کشیده و جای دهش پروردگار یکتا را هم گرفته! - روند شوم 41 ساله با همه ی زیانهای بیشمارش، این سود ارزنده بوده که چشم دل توده را به ژرفاهای تاریخی راستگو گشوده - روان پریش ته دلها، دگرگون شده تا زبان توده گشوده شود و بتواند دل از کیش بد بکند و ناگفته های 1400 ساله را بی هیچ پرده و پروایی بر زبان بیآورد. بیداران در واکنش به این تکه از تاریخ زادگاهمان برآنند، برخیزند و کار را با دشمن خانگی یکسره کنند.
سربازان، درجه داران و افسران ارتش دلیر ایران که بیش از دیگر لایه های مردم از رخداد شوم 1979 زیان دیده اند، بهتر از همه میدانند دیو پلید نوفل شاتو و همدستانش (مثلث بیق - بنی صدر، قطب زاده و یزدی و مشتی مست ملنگ دیگر)، چگونه با نیرنگی اهریمنی، دنیا را خام کردند و توده ی ساده دل را فریفتند تا بر گرده ی ریز و درشت بنشینند و سواری گیرند (رمزی کلارک، ریچارد کاتم، اندرویانگ، گری سیک، میشل پیکولی، آن ماری شیمل، ژان پل سارتر و بسیاری دیگر برجستگان باختر، دیو درنده ی نوفل شاتو را قدیس و مسیح و نماد دموکراسی و ستاره ی درخشان آزادی ی خاورمیانه و ... خوانده اند!!!). نخستین قربانیان سادگی ی دانشگاهیان خامی که خود را (الیت - روشنفکر!) میخواندند و همزمان دنبال چهره ی دیو پلید در ماه میگشتند و فریاد شومشان بامهای شهرها را انباشته بود (الله و اکبر)، فرماندهان از جان گذشته ی ارتش ایران بودند که وفادارترین شهروندان به قانون این آب و خاک شمرده میشدند.
ناپاکزاده ی مزدور کیش بد اگر سر سوزنی مهری به ایران و ایرانی داشت، نه در واکنش به گزارشگری که پرسیده بود: "پس از 15 سال که به خانه بازمیگردید چه احساسی دارید، میگفت: "هیچ" - نه در آن گورستان به دهان ملت میزد - نه اقتصاد را "مال خر" میخواند - و نه در پاسخ به روزنامه نگاری که پرسیده بود: "شما در نوفل شاتو چیزهایی گفتید که در تهران کارهایی دیگر میکنید، چگونه است؟ میگفت: "خدعه کردم!"... شهروند ساده دلمان هم اگر از سر تباهی و های و هوی مستان خردباخته ی شیعه و دسته ی منگ دانشگاهی - رسانه ای، دیوانه ای هار را با چنان ویژگیها به رهبری برنمیگزید و سپس به جانشین الدنگی، دیوانه تر از او سر نمیسپرد - نه 41 سال درد و بدنامی را باید تاب میآوردیم، نه به یادمانه های بد و بدتر تاریخی میپیوستیم که جز ننگ و زیان برایمان نزاده - جانور هاری که پیروان زنستیزش را به بهره برداری جنسی از نوزادی شیرخواره فرامیخواند و هممیهن زرتشتی، یهودی، مسیحی، بهایی، ایزدی و... را "نجس" میخواند، نباید ناپاکزاده ای همزاد اهریمن بدکاره بشناسیم و از همنشینی با هماندیشانش دوری کنیم؟ چه کسی جز دشمن سوگندخورده ی ایران و ایرانی به دنبال ننگ 1400 ساله و شرم 41 ساله، هنوز سینه میدراند و کورکورانه به پدافند از حزب شیعه میپردازد که سر تا تهش جز پلشتی و پلیدی نبوده و نیست؟
امروز که به دستی با ویروس چینی میجنگیم و به دیگر دست با توله های شاخدار اهرمن، نمیخواهیم فرزندانمان چون خودمان به دام نیرنگ 1400 ساله بپوسند و خاموش و نادان بمیرند. میخواهیم در برابر درنده ترین دشمن تاریخ زادگاهمان برخیزیم و چکیده ی حزب شیعه را برای همیشه در نیاخاک براندازیم (مستانند که برانداختن حزب زورگوی شیعه در ایران را سوای فروریزی ی نازیسم و فاشیزم و ... میبینند و هریک از این فروریزیها را با پدیده ی دموکراسی ناسازگار میانگارند). هرکه سر سوزنی مهری به مردم دردکشیده ی این آب و خاک و فرهنگ نامیرای این سرزمین دارد، شانه به شانه ی جنبش بیداران و دست در دست ارتش نیرومند ایرانزمین، بدسالاری را در سراسر آریابوم میروبد تا تبار دیو و دد را سنگر به سنگر به دادگاههای ملی بسپاریم.
ارتش دردمند این کشور بهتر از همه میداند پدافند از رژیم ویروس گستر بدنام بدکاره ای که شهروندان کشور را گرو گرفته - میلیاردها دلار از کیسه ی مردم دزدیده و گفته: "گم شده!"- دریای مازندران را به روس و خلیج پارس را به چین بخشیده - تالاب و دریاچه را خشکانده و آب رودخانه را شور و تلخ کرده - خاک زرخیز کشاورزی را به این و آن فروخته - میلیونها تن را کشته و آواره کرده و سیه چالها را پر کرده از روزنامه نگار و آموزگار و پژوهشگر و وکیل و پزشگ و زن و مرد و پیر و جوان، نه تنها میهندوستی شمرده نمیشود، که پیرو قانون آدمیگری در دنیای نو (موازین حقوق بشر)، نماد میهنستیزی و آزادیکشی یا فشرده ی ناپاکی و آدمخواری و تباهیگری خوانده میشود.
ارتش بیدار این کشور خوب میداند مشتی چپاولگر نیرنگباز، شاهستیزی را روزی مد روز کرده و دنیا را فریفته تا با سرمایه ی آن بادام فروش (هدیه ی 150 میلیون دلاری ی کارتر به خمینی) و پشتوانه ی ولگردان بیکاره ی خیابانها، ایران را ویران و ایرانی را بدنام روزگار کنند. پتیارگان سازنده ی سپاه بدکیش (محسنان بدنام تاریخ)، تبار ناپاک دستار و ردا را بالا نشانده اند تا در روند شوم 41 ساله ایرانیگری را براندازند (دستان ناپاک پیدا و پنهان حزب شیعه). خدای بخشنده ی مهربان بیداران انگیزه مند را برانگخته تا گله ی گرگان درنده ای را که 14 سده در پوست میش، جان مردم را گرفته اند، به درستی بشناسند - پرونده ی خشم و کین کهن را برای همیشه ببندند تا پرونده ی بدان بدسرشت را برای انجام دادرسی در دادگاههای ملی، دانه دانه و برگ به برگ بگشایند.

تنها یک سود و بیشمار زیان:
زیان بیشمار دیو نوفل شاتو و همآخوران، تنها هزاران میلیارد دلار کاستیهای مالی نیست که سالیانی دراز آیندگانمان را بدهکار پرداختهای کلان خواهد کرد - گزنده ترین پدیده ای که دهه ها مایه ی شرم فرداییانمان میشود، انگ پلید ترور و تروریزم بر پیشانی ی فرزندانمانست که زدودنش نیاز به برنامه ای کارا و تلاشی پیگیر دارد. رسانه های دنیای آزاد، خواسته ناخواسته رژیم بدکیش و شهروند ایرانی را در روند 41 ساله، پشت و روی یک سکه دیده اند! چه بد؟ هزاران هزار افسوس - جنگ و ستیز قداره بندان کیشی بربری با مردم دنیا (القاعده، حزب الله، جهاد، الدعوه، داعش، طالبان یا آدمکشیها و ترورهای آشکار شیعه ها) که در رسانه ها دیده و شنیده و خوانده اند، به شهروند ایرانی گره خورده و بدبینیها را افزوده - ننگی چرکین شده آویخته از گردن مردم کهن دیار پارس که دست در دست بیداران خانگی و آگاهان باختر باید از دامن فرهنگ آریابوم پاک و پالوده شود.
همه باید بدانند رفتار پدران این آدمخواران 14 سده پیش با شهروند ایرانی در گسترده پهنه ی ایران دوران ساسانی که نیمی از جهان فرهنگ و دانش و هنر را در بر میگرفته، هزاران بار دریده تر و درنده منش تر از آنی بوده که در روند 41 ساله از تبار آدمخوار دیده و شنیده یا خوانده اند. بیداران در پرتو آزادی ی اندیشه، خواهان روفتن زیر و روی کیش اهرمن در سراسر خانه ی ایرانزمینند تا از چنگ ننگی پلید در دفتر تاریخ خویش برهند (برچیدن حزب شیعه). ناگفته پیداست که جادوی کیش بد در فرود و فراز دورانی دراز، چنان در سر و جان و باور شماری از هممیهنانمان فرو رفته که سوایی از آن خود به خود شاید برخی پریشانیها برانگیزد (خو کردن به برده داری و سرشت برده بازی هزاران سال میان مردم دنیا مد روز بوده و به آسانی روفته نشده) - بنابراین روش کار سرور تاجیکان بر راستای هر شهر یک بتخانه را کاراترین چاره در نخستین گام بشناسیم و بتبازان را به بتان بسپاریم تا در پرتو آموزشی پاسخگو، گام به گام و دم به دم تباهی را دریابند و به خویشتن خویش بازگردند.
فرهنگ شاش شتر و بنفشه ی شیعه ها را در درمان ویروس چینی، جز مایه ی شرم، چه باید خواند؟ گروه کوچک هممیهنی که نامه ای به رهبر الدنگ مینویسند و از او میخواهند درنده خویی را رها کند و به آدمیگری پردازد، یا از کار کناره گیرد، سالها باید در زندان بپوسند؟ دخترانی جوان به این گناه بزرگ که در روز فرخنده ی مادر چند شاخه گل به زنان هممیهن پیشکش میکنند و شادباش میگویند، سالها باید در سیه چال بمانند؟ وکیل دادگستری به گناه پدافند از آزادی ی دگراندیش باید چلانده و چزانده شود تا مزدور سرسپرده ی بدکیش بماند؟ جان گروهی کارشناس زیستبوم به گناه فاشگویی در زمین و هوا و دریا باید باد هوا شود تا دم فرو بندد؟ شمار بزرگی از هممیهنان به گناه بهاییت، روز روشن در برابر چشم مردم باید تکه تکه شوند و فرزندانشان از انجام هرگونه کار سازنده منع شوند و در و دروازه ی دانشگاه و آموزش به رویشان بسته شود تا زورکی از باورشان دست شویند؟ چه خیال خامی؟ - بده بستان و داد و ستدشان نادرست (غیرقانونی)، همنشینیشان ناپاک، رفت و آدمشان زیر کنترل، گفت و شنود و باور و آرمانشان پوچ و تباه، هرگونه تلاششان سزاوار کیفر، گردهمآیی و گام فرهنگیشان سرکوب و هستیشان به دست مشتی بدکیش، باید نیست و نابود گردد و نامی از ایشان به میان نیآید! این بیدارترین ایرانیان، هممیهنان دگراندیش ما نیستند؟ این زندگیست که بدکیش برای هریک از ما گرفتاران در دام حزب شیعه ساخته؟ ویروس چینی با بیشمار زیانش، نشانمان داده آدمی در پهنه ی هستی چه اندازه ناتوانست. در ایرانمان هم همه دیدند تا کجا گرفتار دین بد مانده ایم که جز پسماندگی و پژمردگی و فرومایگی نزاده و جز نیرنگ و تباهی و نادرستی نپرورده - نباید روزی بیدار شد و از دام ددان دینباز حزب شیعه رست و آرامش آزادی را ستود؟ اینهمه زیان دلآزار، به یک سود کلان مانا نمیارزد؟
شیعه گستری ی رژیم دیو و دد در پوشش جنگ با ایسرائل، دستآورد دیو نوفل شاتو بوده که جز زیان و بدنامی برای ایران و مردم خاورمیانه نداشته (صدور انقلاب شوم) - بیداران خواهان برچیدن همه ی داده ها و یادگارهای این رخداد زیانبارند. خواستگاه تبار دیو و دد اگر به راستی ایسرائل بود، از کم و بیش سه سال پیش به اینسو که ارتش ایسرائل بارها یورشهای هوایی به پایگاههایشان در سوریه و عراق آورده - شماری از سرکردگان حزب شیعه را دوزخی کرده و ...، سر سوزنی میجنبیدند و واکنشی نشان میدادند. از مشتی نانخوار دستار و ردای ناپاکان، چشمداشتی جز هرزگی و بدنامی نداشته باشیم. تنها کورانند که فروریزی ی رهبر الدنگ و همآخوریهایش را نمیبینند.
گزمگان سیدعلی گدا این روزها با کلاه گشاد بورس بر سر مردم، میکوشند چاره ای جفتکی بر درمان درد خود یابند، نه که تکه نانی سر سفره ی گرسنه ای رسانند. نمیبینند ناکامیهای پیاپی، توان توده را له کرده و جانی به تن کسی نمانده - نارساییهای مالی و بیکاری، خشم فروخورده را افزوده - ناامیدیهای پیگیر و پسرفت همه سویه، هنجارها را آشفته - نابرابریها و بیدادگریهای چشمگیر، ناخشنودی روزافزون را به اوج رسانده - ناباوری (بی اعتمادی و اخلاقگریزی) غوغاگر شده - تاب سرکوفته سر رفته - خیک خشم درون دارد میترکد - توده ی پریش از مرز سوختن و ساختن گذشته و پیوستن به شورش فروریز خیابان را تنها چاره میبیند. دردمند بیزار از رژیم سرسپرده ی اهرمن، میبیند رهبر الدنگش نه باکی از کشتگان ویروس چینی دارد و نه دلواپس ناکامیهای 41 ساله ی مردمی گرسنه و جان به لب بیزارست - دزد بزرگ میخواهد ته مانده ی دار و ندار مردم را با کلاه بورس بروبد و به نزدیکترین سوراخ خزد - نمیبیند آلمانها دم حزب الله را در کشورشان بریده اند تا دیگر همتایان، دم تبار بدکیش دمبریده را گام به گام در سراسر اروپا ببرند و به زباله دان تاریخ اندازند.
از پیام دبیر کل سازمان ملل چنین برمیآید که بدبینی ی مردم دنیا به سودجویان گمراهی که ویروس چینی را در جهان گسترده اند، روز به روز رو به فزونیست (آنتونیو گوترش، 17 فوریه 2020). زندگی پس از کرونا بیگمان در چهارچوبهای اکولوژیک، اقتصاد، ارزشهای زیستی و میانگینهای زندگی ی مردم و چند و چون رفتارشان دگرگونیهایی پدید خواهد آورد. ولی روند زندگی در ایران نشان میدهد مردم بیزار از بدکیش، خواه ناخواه به میدان خواهند آمد و گریبان رژیم را خواهند گرفت.
رژیم دیو و ددی که در یکایک زمینه های زندگی از ناپاکی و زیستبوم و تندرستی و آموزش و اقتصاد و بانکداری و سیاست و برخوردهای ناروا، بدنامترین ستمگر دنیا شناخته شده - زشتترین رفتارها را با شهروند زیر فرمان داشته و ایران را کرده دوزخ زندگان - با ویروس چینی میخواهد رکورد بدی را در دنیا بشکند تا یکبار دیگر، پلید شماره یک آفرینش شناخته شود. در نادانی و ناکارآمدی، در واداشتن مردم به خودسوزی و خودکشی، در ستیز و دشمنی با آدمیگری، در دروغگویی و هرزگی، در دزدی و فساد و تباهی و چپاول تاکنون کسی چون دست اندرکاران حزب شیعه در دنیا رکوردها را نشکسته اند! گزارشگران رسانه های سرشناس دنیا هم پایان کرونا را به پایان رژیم دیو و دد در ایران گره میزنند. پیچیدگیهای ساختاری ی رژیم بدکیش در دشمنی با دنیا نمیتواند ایران بیمار را از چاله ی کرونا برهاند. بیکاران و شهرداران و فرمانداران آشفته، گریبان استانداران دستپاچه را در ایران میگیرند. آنان نیز گریبان وزیر کشور و وزرا گریبان کلیدساز وامانده ی بنفش را - چراکه گریبان یکایکشان در مشت رهبری الدنگ و سرگردان درگیرست و همگی گرفتار اهریمنی چیره بر همه چیز و همه جا و همه گاهند! غوغایی تازه زیر پرده ی هرج و مرج توده ی گرسنه دارد میجوشد. امروز و فردا گریبان امام زمانشان را ویروس چینی به چنگ خواهد فشرد تا گام به گام به رستاخیزی فروریز، نزدیکتر شویم.
گدازادگان فرمانفرمای حزب شیعه در این دیار وامانده، نه تنها توانای پاسخگویی به نیازهای مردم نیستند که هر روز نزد مردم دنیا بدنامتر میشوند تا استخوانهایشان سختتر بشکند. کلاه گشاد بورس بر سر مردم، امروز و فردا گندش درمیآید تا آشفتگیهای درون را سختتر بیآشوبد. روس و چین یا هر همدست دیگری، هرگز سر کیسه را در یاری به تروریستهای سوگندخورده، شل نخواهند کرد - چراکه نه خودشان کم گرفتاری دارند و نه میتوانند چند و چون نگاه دنیای ناباورمند به تهران را نادیده گیرند. خواب آلودگان گورهای 1400 ساله، فردای گنگی پیش رو دارند. جز نیروی سرکوب مردم، چیزکی از رژیم دیو و دد بر جای نمانده - دیو درنده ای که کار ایرانسوزی را از روستای نوفل شاتو با نیرنگ و دروغ و ناپاکی و دبنگی آغازیده، با کشتار ایرانی و گروگانگیری ی امریکایی پی گرفته - با همتای تکریتی درافتاده - این و آن را اینجا و آنجا کشته و سوزانده و ترکانده و ربوده - به بمببازی و قاچاق و پولشویی و هزار و یک رنگ هرزگی چنگ انداخته و سرانجام از ویروس چینی آویخته تا چند روز بیشتر بتواند نگونبختان را بدوشد. بازی به پایان رسیده - بیداران را سودایی دیگر در سرست.

واکسن ایسرائلی:
تاریخ 2700 ساله ی هماندیشی، همکاری، داد و ستد و آمد و شدهای سازنده ی بازرگانی میان مردم ایران و ایسرائل (یهودیان جهان)، برای شمار بزرگی از هممیهنانمان آنگونه که سزاوار و بایسته است، هنوز شناخته نشده - هرچند برخی پژوهشگران دانشگاههای ایسرائل، پیشینه ی گرابنهای دوستی میان دو ملت را کاویده، پاره ای زمینه ها را وارسیده و پاسخهایی کم و بیش روشن برای پرسشگران یافته اند.
تیتوس فرمانروای رم، خانه ی خداوند را روی تپه ی صیون در دل یروشلایم (بت همیکدش - به تازی بیت المقدس)، 67 سال پس از رخداد چلیپا، برای سومین بار به آتش کشیده - یهودی پس از سه هزاره زندگی در این خانه، با زور ارتش رم رانده شده - و تا رم برپا بوده، نباید بازمیگشته - نه تنها کسی نتوانسته خانه ی خدا را نوسازی کند، که انجام آیین نیایشی به شیوه ی یهود نیز از سوی سنای رم، کیفر مرگ داشته - یهودی از سر ناچاری به این بدترین کیفر تن داده و 1881 سال بیرون از خانه ی فرهنگی - دینی، کوشیده زنده بماند و میان زورگویان کشورهای دور و نزدیک میزبان از یاد نرود و همچنان یهودی بماند - زیر فشار پوگرومهای یهودستیزان (زورگویانی که با یهودی میجنگیده اند)، خون داده، رنج کشیده، سرکوب شده، ولی تاب آورده - تا دین و فرهنگ و زبان و یادمانه های تاریخش را زنده نگاه دارد و به یکایک آنها وفادار بماند - هرگز از تلاش در بازگشت به خانه دست نکشیده و در نیایشهای سه گانه ی روزانه هر بار به پیشگاه خدای یکتا نیایش کرده سال آینده در یروشلایم! (شنه هبا بیروشلایم) - زهر تلخ پوگرمهای پیاپی، با همه ی درد گزنده اش توان پایداری را در دورن آدم یهودی افزوده تا امید بخشد و شرار سوزان بازگشت به میهن، هرگز در دلش خاموش نشود.
تئودور زئو بینیامین هرتصل (وکیل دادگستری در دادگاههای وین) و دوستان همداستان، تئوری ی بازگشت یهود به خانه ی نیاکانی (صیون) را میان یهودیان جهان گسترده اند (نخستین کنفرانس بین المللی ی صیونیزم، بازل سویس 1897). هرتصل پیاده شدن آن آرزو را نیازمند پنج دهه کار شبانه روزی ی یهودیان سرگردان در سراسر جهان دانسته و شگفتا این پیشبینی درست از کار درآمده - بیانیه ی بالفور (آرتور جیمز بالفور وزیر خارجه ی انگلستان، مبنی بر برپایی تنها کشور یهودی در جهان، 2 نوامبر 1917) کارا شده تا داوید بن گوریون (نخستین نخست وزیر کشور نوپای ایسرائل)، خودگردانی ی کشورش را پس از نزدیک به دو هزاره دوری از خانه، به آگاهی ی جهانیان برساند (14 می 1948، برابر با 5 آدار 5708 یا 24 اردیبهشت 1327، مصوبه سازمان ملل متحد مبنی بر استقلال کشور ایسرائل، 16 بلوار روتجیلد، تل آویو - روزنامه ی پر تیراژ پالستاین پست که امروز جروزالم پست خوانده میشود.).
همه ی شهروندان کشور نوپای یهودی آنروز به 650.000 تن نمیرسید که چهار پنجمشان نیمه جانهای بازگشته از کوره های آدمسوزی ی نازیها بودند (آشویتس بیرکنااو، داخائو، بوخن والد، شتاتهوف و...). کشورهای تازی در خاورمیانه بیدرنگ جنبیدند، یهودیان را از ریز و درشت، یکسره به دریا بریزند. آن روز بزرگ به پایان نرسیده بود که ارتشهای همسایه به خاکی کوچک با مردمی نه چندان توانا یورش آوردند. زنان و مردان پیر و جوان باورمندی که از رنج استخوانکوب چندهزار ساله آموخته بودند چگونه به پدافند از خانه پردازند، دشمن را با درندگیهایش پس راندند - از آنروز تا امروز، استوار بر پا مانده اند تا از لجنزار و شنزار و سنگستان و ریگزار و بیابانی مرده، باغ و بوستان و گلستان و گلزار و کارخانه و دانشگاه و درمانگاه و پژوهشکده بسازند و پرچمدار دموکراسی در خاورمیانه ی بدکیشزده شوند. به نیکی آموخته اند با دستی به پدافند از مام میهن در برابر دشمنان خورد و کلان پردازند و به دیگر دست دانه ای کارند و تخمی افشانند و بیماری را درمان کنند و پژوهشی را سر و سامان دهند، یا دهشی سودآور بیآفرینند تا سری برافرازند ستوده میان سران و نامداران دنیا. شمار کوچک یهودیان (16 میلیون تن) را در برابر شهروندان سراسر جهان (نزدیک 9 میلیارد تن) کنار هم بسنجیم و برندگان جایزه نوبل را وارسیم و ببینیم این شمار کوچک با کدام گام توانا چگونه سازندگیهایی از سده ی پیش تا امروز به سود آدمی انجام داده و سودش را برده اند (48%) - بیداران میپرسند:
"میان شهروندان دنیا (اعضای سازمان ملل) دو کشور دیگر را میشناسید به اندازه ی ایران و ایسرائل با پیشینه ای سرشار از ارزنده ترین پیوندهای تاریخی، تنیده درهم و باهم جوشیده باشند؟ دوستی با چنین مردمی، سزاوار ستایش نیست و نمیتواند نویدبخش فردایی بهتر برای فرزندانمان باشد؟ در پرتو همکاریهایی گسترده، بسیاری از کاستیها و کمبودهای زادگاهمان را به ویژه در افت و خیز این روزهای سرنوشت ساز، نباید در پرتو دوستی با چنین مردمی فراهم بینیم؟ فرزندان وفادار شهنشاه کورش هخامنشی نباید روزی دست در دست هم، اندیشه ی والای پدری فرزانه را میان زندگان جهان نوسازی کنند؟ چه کسانی در جهان امروز سزاوارتر از مردم ایران و ایسرائل، به دهشی اینگونه خداداده و بیهمتا باید ببالند و بنازند؟

پیشینه ای پربار:
نخستین نشانه های باستانشناسی میان ایرانیان و یهودیان برونمرزی به جامانده هایی ارزشمند از بازرگانان یهودی بازمیگردد که در آغاز دوران مادها در سرزمینهای پراکنده ی ایرانزمین رفت و آمدهایی داشته و به داد و ستد میپرداخته اند (پارسیهود جوداییکا - ایرانیکا، امنون نتصر، شائول شکد، دانشگاه اورشلیم، 1993). بده بستانها و رفت و آمدهای جسته و گریخته ی یهودیان به سرزمینهای فلات ایران، با دوران هخامنشیان و گشایش دروازه های نینوا پایتخت باول (نبونید آشوری نوه ی نبوکد نتصر) به دست ارتش ایران به فرماندهی ی کورش بزرگ، دوره ای تازه آغاز میشود (539 پیش از میلاد، استوانه ی کورش).
فرزندان راستین شاهنشاه کورش هخامنشی، پیرو هر باور و گرایش و آرمانی، او را میستایند و جایگاه بیتایش را در سر و دل ارج مینهند. بنیانگزار اندیشه ی والای حقوق بشر، تبار یهود را از چنگ ستمگران باولی رهانده و در کتاب کتابهای آفرینش (تورا)، تنها غیریهودیست که در تاریخ دین و دینمداری "مشییخ" خوانده شده (تورا 45 ایشعیا) - کورش دادگر، کلان سرمایه ای را که نبوکدنتصر از خانه ی خدای یروشلایم به نینوا برده بود، از نوه اش نبونید میخواهد بی کم و کاست، همه را به هاراو زروبابل، بزرگ یهودیان آن روز در گالوت (تبعید) برگرداند تا با پشتوانه ی مالی ی ارتش شاهنشهی ی ایران، همراه 40 هزار تن برگزیدگان یهود به خانه ی کنعان بازگردند و نیایشگاه خدای یکتا و دیوار یروشلایم را نوسازی کنند.
شمار بزرگی از یهودیان رسته از بند بردگی، سرسپردگی به شهنشاه پارس را کمتر از نیایش در خانه ی خدا نمیبینند. همرهی و همپیمانی با رهاننده ی خویش را به بازگشت به خانه ی نیاکانی برتر میبینند. پا به پای ارتش ایران به پاسارگاد میآیند تا هنر و دانش و دار و ندارشان را به ایرانیان پیشکش کنند و به پاسداری از فرمانروایی پردازند که تبارشان را از بردگی رهانده - پخته خردی زنده میگوید بی چون و چرایی جا دارد آنانرا از وفادارترین ایرانیان به تاریخ و فرهنگ آزادگان آریابوم بشناسیم.
نیروی دریایی ی شهنشه داریوش هخامنشی، شش ماه در بندر یافو (چسبیده به تل آویو)، برای کندن آبراه سوئز و گشایش جاده ی ابریشم، از پشتیبانیهای بومیان یهودی فراوان بهره برده - داستان شورانگیر شهبانو استر (یهودی - پارسی) در دربار خشایارشا (مردخای، خالوی دوراندیش استر و هامان، وزیر ناپاک تازی) به راستی نماد تابناک آزادی و آزادیخواهی در دورانیست که بربریتی بی اگر و مگر بر جهان فرمان میرانده - رزمندگان پارتی در پیریزی ی دودمان اشکانی، با پشتوانه ی همسنگران یهودی، یونان زورگو را پس از هشت دهه زد و خوردهای پارتیزانی از خانه ایران و ایسرائل رانده اند (خاندان خشموناییها در روستایی بالای یروشلایم که امروز "مودیعین" خوانده میشود). بزرگترین یشیووتهای یهود (آموزشگاه دینی) در شهرهای بزرگ ایرانزمین دوران ساسانی برپا بوده که هریک افزون بر ده هزار تن دانشجو داشته (امروز در بزرگترین شهر یهودی نشین دنیا (نیویورک با 7 میلیون تن شهروند یهودی)، چنین یشیوایی نداریم). تلمود باولی که نزد سران دینشناس ارتدکس یهود ارزشمندتر از تلمود یروشلایمی شناخته میشود، در ایران دوران ساسانی در یشیواهای پومبدیتا و صورا نوشته شده - شکوه پیوندی تنیده همراه بده بستانهای شایان میان بیداران پارسی- یهودی، از شماره بیرونست. در پرتو پیشینه ای چنین شایان ستایش بوده که آریامهرمان به همکاری و همراهی با تنها دموکراسی ی خاورمیانه شانه به شانه ی تکنولوژی ی برتر پرداخته که سودی دوسویه برای مردم ایران و ایسرائل به بار آورده - پدیده ی ارزشمند سازنده ای که پس از فروریزی ی تبار دیو و دد در ایران، بیدرنگ پیگیری خواهد شد.
پیوند استوار ریشه داری که بالای 1300 سال (پیش از دوران هخامنشی تا پایان ساسانی) میان ملتهای ایرانی - یهودی پیگیر مانده و برای همگان سودآور بوده، با یورش تازی به ایرانزمین فرو ریخته (638) - یهودیت ایرانی چون دیگر لایه های مردم (زرتشتی، مسیحی و پیروان دیگر دینها) ستم دیده و سرکوب شده - تلاش این تبار برای همراهی با دیگر دگراندیشان هممیهن همیشه با دیوار کفر بدکیش رو در رو بوده و هرگز نتوانسته از جا بجنبد و مهر بی چون و چرای خود را به ایران و ایرانی نشان دهد - هرچند در برخی فرازها، شماری از فرزانگان یهودی، گل سرسبد دربارها هم بوده اند (رشیدالدین فضل الله همدانی، وزیر غازان خان، پزشگ و سیاستمدار، سازنده ربع رشیدی و نگارنده جامع التواریخ، 1317). شاهان پهلوی دست در دست مردمی تلاشگر کوشیده اند رنگ و رویی دیگر به ایران و ایرانی بخشند و فرهنگ کهن مردم را زنده کنند. یهودیت ایرانی هم در این دوران بال و پری نو گشوده و توانسته گوشه ای از گوهر درون را به هممیهن گرفتار کیش بد نشان دهد. آنگونه که آریامهر در دوستی و همدمی با مردم ایسرائل به سر میپرورده با خواسته ی دگرگون کردن چهره ی تند خاورمیانه، میتوانسته فردایی بهتر برای مردمان این تکه از زمین خدا بسازد. ولی هزاران هزار افسوس که دوباره به دیوار بد بدکیش خورده و یهودستیزی شده برنامه ی روز و شب دیو و دد در خانه ی ایران ویران.
سرکردگان شورش کوری که ایرانسوزان سرخ و سیاه آنرا (انقلاب اسلامی) خوانده اند (1979)، از نخستین روز با پیشینه ی سازنده و سودآور همکاری میان دولتهای ایران و ایسرائل ستیزیده و آنرا برنتابیده اند. دستآورد شایان این همبستگی ی ارزنده را نادیده گرفته و انکار کرده اند تا در سایه ی دشمنی با مردم این کشور بتوانند نزد بدکیشان دنیا نام و نشانی یابند. این کشور را "عزرائیل"، "شیطان کوچک"، صیونیست و... خوانده اند و آرزوی دیرینشان را بر راستای از میان بردن ایسرائل از روی نقشه ی زمین بارها به زبان آورده اند (دیو نوفل شاتو، رهبر الدنگ، کوسه ی ملنگ، احمقی نژاد و...). امید بسیار داریم فرزانگان آگاه ملتهای نقش آفرین خاورمیانه، نیازهای بی چون و چرای روز را دریابند و در گسترش آگاهیهای بنیادین و بزرگداشت تاریخی کهن میان این دو ملت کوشاتر شوند.
رژیم مشنگ شیعه در روند 41 ساله هرچه بیشتر کوشیده با واژه ی "ایسرائل" بجنگد، آبروی ناداشته را بیشتر باخته - هرچه کوشیده جایگاه والای شهنشه کورش را نزد میلیونها جوان شیفته ی ایرانی سختتر بکاهد، آن جای والا در درون بیداران تواناتر جوشیده و پیرامون را جوشانده - رژیم بد هرچه با نیرنگ و دروغی آبروسوزتر بر ایسرائل و ایسرائلی تاخته، این کشور و مردمش میان جوانان بیدار ایرانی، به ویژه زندانیان بزرگترین زندان تاریخ در گرو بدکیش، جایی والاتر یافته و گرایش به بیشتر دانستن از ملت فرهنگمدار ایسرائل فزونی گرفته - در دیگر سو، نیروهای پدافندی ی ایسرائل هرچه بی پرواتر دسته ی تروریستهای بدکیش را در ایران و عراق و سوریه کوفته و مالیده و دوزخیشان کرده اند، پخمگان مشنگ، دمشان را سختتر لای پایشان پنهان کرده و گریخته اند.
چه کسی هشت سال جنگ و آدمکشی میان دو دشمن همزاد ایران و ایرانی را "نعمتی الهی!" خوانده؟ در گوشه گوشه های آن فرود و فراز و کشتار هشت ساله جابجا، نوشته بودند: "قدس از کربلا میگذرد!" چه سود از اینکه بدانیم مردم نگونبخت خاورمیانه چه کلان زیانی در این دوره پرداخته و میپردازند (مردم عراق، یمن، سوریه، لبنان، امارات، عربستان و ...) - ولی تاب آورده و همه به نیکی میدانند نه دیو نوفل شاتو، نه رهبر الدنگ، نه روباه بنفش و نه آن لات کرمونی و نه دیگر همدستان شیعه، هرگز دوستان مردم این تکه از خاک خدا نبوده و نیستند. ویروس چینی پا به میدان نهاده تا این نکته را نیز دگرگون کند. از همینروست که آخوند مکارم شیرازی در واکنش به کرونا میگوید:
"کلیه ی قیود و تعهدات مذهبی در حفظ انقلاب اسلامی قابل اودولند! - در مقابله با کرونا استفاده از واکسن عزرائیلی مستحب است!"
هریک از یکانهای سپاه ویروس چینی که سر سوزنی مینشینند تا کودتایی راه اندازند و فسادی بپرورند و جانی را بگیرند، در دوره ای سه چهار ماهه دنیا را از زیر و رو و چپ و راست تکانده و لرزانده اند. شمار بزرگی از مردم دنیا را کشته و بیخ و بن خانمانها را برانداخته و دودمانها به باد داده اند - زیانی بزرگتر از زیان بزرگترین جنگهای جهانی در دوره ای کوتاه بر شانه ی مردم نشسته که کسی پاسخی روشن به هزاران پرسش در چند و چون کار ویروس چینی و فردای آن ندارد. اینکه چگونه از بد روزگارمان، دم ویروس چینی به دم سپاه بد در ایرانمان گره خورده؟ - پرسشی است کشدار که آیندگان پاسخش را بهتر از امروزیان خواهند یافت. خوب بدانیم که برای رسیدن به آینده ای روشنتر از دیروز، هیچ چاره ای جز برانداختن بی اگر و مگر سپاه بد و نانخواران تباهش در ایران، نداریم. کیست آنکه در این براندازی ی سرنوشت ساز، دست بیداران سپاه را در دست فرزندان ایرانمان نمیبیند؟


بزرگ امید
مارس 2020

افزوده:
نگارنده ای امریکایی"دین کونتز Deen Koontz" نوشته ای دارد زیر نام:"چشمان تاریکی، 1981 eyes of darkness The" که آنرا در دو واژه ی جنگ بیولوژیک آراسته - دو واژه ای که زبیگنیو برژینسکی (رایزن امنیتی ی جیمی کارتر 1980) آنرا برای نخستین بار در نمایش فرو ریختن قانون در ایران و بالا نشاندن تبار دیو و دد به کار گرفته - هالیوود از آن سناریویی ساخته و در چهارچوب فیلمی خیالی به بازار رسانده (2011) - در این فیلم میبینیم چگونه ویروس کووید 19 از شاخه ی کرونا از ووهان چین کمونیست، سر به شورشی جهانگیر برمیدارد، دنیای آزاد را میآشوبد و میلرزاند و اقتصاد سرمایه داری را میتکاند (همدستی ی روسی - چینی در آفرینش ویروسی آزمایشگاهی که در نخستین روزها "گورکی ی 400" خوانده شده و سر از کووید 19 از شاخه ی کرونا درآورده، 2020) - رخداد دردآور گنگی که تازگی میداندار شده و جان هزاران تن را گرفته - شوخی ی گزنده ی آزمایشگاه بیولوژیک شهر ووهان چین که گریبان مردم دنیا را میفشارد و کسی نمیداند پایان بازی به کجا خواهد کشید (وام پنج و نیم میلیارد دلاری ی حسین برک اوباما به این آزمایشگاه را فراموش نکنیم!) گزارشگر نیویورک تایمز از نخستین کشته ی این داستان یاد میکند (11 ژانویه ی 2020) - کارشناس آزمایشگاه ووهان چین که داستان را به گوش گزارشگران برخی رسانه ها رسانده، به تیر غیب پرولتاریای چینی دچار شده و کسی تا این دم چیزی از سرنوشت وی نمیداند! - آمارهای درست و نادرست تاکنون سخن از پنج میلیون تن آلوده و کم و بیش نیم میلیون تن کشته به دست ویروس چینی به میان آورده اند. (ناشناخته های گنگ سر به مهر، یکی دوتا نیستند، به ویژه آنگاه که گوشه اش به ویرانکده ی ایرانمان برسد!).

عضویت در نهاد مردمی

عضویت افراد در نهاد مردمی به سه صورت پشتیبانان حقیقی ، پشتیبانان حقیقی درسایه و یا پشتیبانان مستعار می باشد. هم میهنان ساکن در ایران فقط می توانند به عضویت مستعار نهاد مردمی در آیند.
از شما هم میهن گرامی دعوت می شود برای همکاری با هموندان دیگر نهاد مردمی که برای استقرار نظامی دموکراتیک در ایران تلاش می نمایند به نهاد مردمی بپیوندید و ما را در اجرای پروژه های سرنگونی فرقه تبهکار اسلامی حاکم در ایران یاری فرمائید.

برای خواندن راهنمای ثبت عضویت اینجا کلیک کنید

 سیمای نهاد مردمی

سیمای نهاد مردمی هر یکشنبه و آدینه در فیس بوک بطور زنده اجرا و همزمان از رادیو نارمک و رادیو تلویزیون صدای ایران پخش می شود 

یکشنبه ها و آدینه ها این برنامه از ساعت 12 نیمروز غرب امریکا برابر با 21 اروپای مرکزی و 11 و نیم شب ایران آغاز می شود و  برنامه های یکشنبه همزمان از شبکه تلویزیونی اندیشه نیز پخش و در طول هفته بازپخش می شود.

برای بازدید برگه فیس بوک نهاد مردمی اینجا کلیک کنید

passmigirim.jpg

سرزمینمان ایران

iran7.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image23.jpg

کارزار 9 شب

 

#نه_شب