یک فعال حقوق کودکان در خصوص دلایل افزایش آمار کودک آزاری که اخیرا از سوی رئیس اورژانس اجتماعی کشور منتشر شد، گفت:  آمار کودک آزاری روزبه روز بیشتر می‌شود چون 10 سال است بررسی و تصویب قانون حمایت از کودکان پشت در مجلس باقی مانده و هنوز به صحن علنی راه پیدا نکرده است. سوال من این است چه قانونی مهم‌تر از حمایت کودکان و خانواده ما وجود دارد؟ مجلس برای بررسی اینکه آیا فردی غیرمسلمان می‌تواند کاندید شورای شهر شود یا نه، وقت می‌گذارد اما این موضوع که آینده کودکان و جامعه ما را تهدید می‌کند کنار گذاشته می‌شود.

رئیس اورژانس اجتماعی کشور اعلام کرد در 6 ماه نخست امسال 16 هزار مورد کودک‌آزاری به مرکز اطلاع داده شده است. این آمار کودکانی است که مورد آزار جنسی، جسمی، عاطفی و غفلت قرار می‌گیرند.

با اینکه هرچه کودکان آزار دیده سن پایین‌تری داشته باشند وضعیت آنها حادتر گزارش می‌شود اما با این حال بیشترین آمار اذیت کودکان برای سن دبستانی و پایین‌تر از آن است. بعد از آن دختران و پسران راهنمایی در این آمار قرار می‌گیرند. درهرصورت مهم این است که هر سال بر تعداد کودکانی که قربانی آزار و اذیت والدین یا اجتماع می‌شوند روبه افزایش است.


در عکسی که دور دنیا چرخید، او را با سر برهنه می‌بینیم‌ که روسری سفیدش را بر سر یک چوب تکان می‌دهد: دختر ناشناسی که امروز در زندان است. داچیا مارِینی، نویسنده ایتالیایی، متنی کوتاه در ستایش و حمایت از او نوشته است.
- - - - - -  - - - - - - -
شجاعت زیادی می‌خواهد که اینچنین پیش روی کشورت، که سکوت کرده، بایستی و خود را نشان دهی، در برابر حاکمانی که در پاسخ اعتراضات خارجی زوزه می‌کشند، در مقابل جمع پاسدارهایی که آماده‌اند تا تو را بزنند و تنبیه‌ات کنند.


ما چه سلطنت طلب باشیم و چه جمهوری خواه، چه چپ باشیم و چه راست، چه فمنیست به معنای واقعی آن باشیم و چه «فمنیست اسلامی»، اگر به برابری حقوق زن و مرد باور داشته باشیم نمی توانیم روز هفده دی را از تاریخ تحولات اجتماعی سرزمین مان حذف کرده یا آن را نادیده بگیریم و نمی توانیم با بهانه هایی مثل «دیکتاتوری رضا شاه»، یا اجباری شدن بی حجابی به وسیله دولت، اهمیت و ارزش اين روز بزرگ را در زندگی زن ايرانی انکار کنیم. چطور است که ما می توانیم بپذیریم که گروه هایی از زنان ایرانی سی سال است در تلاش اند تا از حکومت اسلامی، يعنی یکی از دیکتاتورترین حکومت های موجود بشری، بخواهند به حقوق و خواست های بسیار ساده و طبیعی و انسانی آن ها توجه کند، از آن ها بخواهند که قوانین کهنه ای را که بر آن ها مسلط کرده اند تغییر دهند ولی نمی توانیم فکر کنیم که گروه هایی از زنان آن روز ایران از رضا شاه و حکومت وقت خواهان تغییراتی بوده باشند؟ و این حکومت، با همه ی ایرادها و اشکال های خود، از آنجا که دولتی مدرن بود در بيش از هفتاد سال قبل به اين خواست پاسخی مثبت داده باشد.



امسال هفتاد سالی از پدید آمدن «مرام»ی خواهد گذشت که، بیش از هر مکتب و مذهب و دین و ایدئولوژی، توانسته  است سرعت همه گیر شدن داشته باشد. این مرام فقط ظرف چند دهه توانسته در تمامی کشورهای جهان و در نزد داناترین و مهربان ترین و شریف ترین انسان ها اعتبار و احترامی شایسته به دست آورد و چراغ امیدی را در دل دردمندان و رنج دیدگان روشن کند؛ مرامی بی پیامبر و  پیشوا؛ مرامی بی امام و قدیس، و بی پشتوانه ی توپ و تفنگ و بمب و موشک، اما مرامی که در دل ظالمان و بیدادگران چنان هراسی بوجود آورده که گفتن از آن را هم ممنوع کرده اند.


اخیراً دو فعال حقوق بشری، آقایان دکتر محمد ملکی و محمد نوری زاد، در نامه ای خطاب به دبیر کل سازمان ملل و خانم عاصمه جهانگیر (گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران)، از قتل عام دهه ی شصت در ايران، به عنوان کشتار هولوکاستی یاد کرده و خواسته اند تا از آن واقعه با عنوان "هولوکاستِ شیعی در ایران" یاد شده و سران جمهوری اسلامی ایران در مجامع حقوقی و بین المللی به محاکمه کشيده شوند.
تلاش این آقایان، چون همه ی کسان ديگری که کشتار دهه ی شصت را یک نوع «نسل کشی» می نامند، قابل تقدیر است؛ به ويژه که این مبارزین در ایران هستند و چنین حق طلبی هایی در ایران زیر سلطه ی جمهوری اسلامی شرافت و شجاعت زیادی می خواهد. اما من ،با کمال احترام به این دو بزرگوار، فکر می کنم که «عنوان هولاکاست شیعی» برای چنان کشتاری درست نيست و چنين عنوانی می تواند به شدت سوء تفاهم برانگیز باشد.

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر مواضع و دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود.

 

سرزمینمان ایران

Image1051.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image23.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید